كه برخى گفتهاند : كافر اهل كتاب متنجّس است ، نه نجس ، سخن وى نوعى بازى با الفاظ است ؛ چرا كه در شريعت اسلام ، اشيا بر دو قسمند : پاك و نجس ، و قسم سوم وجود ندارد . البتّه گاهى نجاست بر چيزى كه پاك است عارض مىشود و آنگاه اين نجاست با تطهير از بين مىرود . و اگر نجاست بر طرف نشود ، آنچيز ، نجس محسوب مىشود نه متنجّس .
امّا تفسير طعام به حبوبات ، امرى است كه از فصاحت و بلاغت قرآن بسيار دور است ؛ چرا كه قرآن ، طعام را در شكار دريا بهكار برده است ، و در دريا حبوباتى وجود ندارد . خداوند گفته است :
« أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ » .
« 1 » همچنين ، طعام را در آب بهكار برده است و چهقدر تفاوت وجود دارد ميان آب و حبوبات : يكى جسم مايع است و ديگرى جامد . خداوند فرموده است :
« فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي » .
« 2 » و نيز طعام را در انواع خوردنىها بهكار برده است :
« فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا » .
« 3 » آيا كسى جرئت دارد كه اين آيه را بدين ترتيب تفسير كند : وقتى جو مىخوريد - مثلا - پراكنده شويد ؟ و اگر كسى بر اين تفسير جرئت كند ، اين پرسش مطرح مىشود كه اين تفسير چه نوع تفسير است ؟ حتّى خداوند سبحان طعام را به معناى گوشت بهكار برده است :
« قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ ؛
« 4 » بگو : در آنچه به من وحى شده حرام شدهاى نمىيابم بر هيچ خورندهاى كه آن را بخورد مگر آنكه مردارى باشد يا خون ريختهاى ( جهندهاى ) يا گوشت خوك » .
بر مبناى اين آيه است كه ما معتقديم ذبيحههاى اهل كتاب حلال است . البتّه مشروط بر اينكه بدانيم ساير شرايط ذبح از قبيل رو به قبله بودن ، نام خدا بردن و
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 96 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 249 .
( 3 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 53 .
( 4 ) . انعام ( 6 ) آيهء 145 .