ذهبى ، ابن حجر و ديگران نيز اين حديث را نقل كردهاند ، لكن بسيارى از آنها واژهء « ولايت » را به محبّت و مودّت تفسير كرده و گفتهاند : مراد از سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله :
« من كنت مولاه »
آن است كه هركس مرا دوست مىدارد بايد على عليه السّلام را دوست بدارد .
شيعه اين تفسير را ردّ مىكند ؛ بدين ترتيب كه سخن پيامبر :
« أنا أولى بالمؤمنين من أنفسهم فمن كنت مولاه فعلى مولاه » ،
به روشنى و آشكارا دلالت دارد كه همان ولايتى كه براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله بر مؤمنان ثابت بود ، براى على عليه السّلام نيز ، بدون كم و زياد ، ثابت است .
حتّى اگر براى واژهء « ولايت » هزار معنا هم باشد ، امّا در اين سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تنها به معناى حكومت دينى و زمانى است . بنابراين ، معناى آيه آن است كه خداوند با نصّ بر خلافت على عليه السّلام ، دين را در اين روز كامل كرد .
پرسش : كامل كردن دين از طريق غلبه دادن آن بر ساير اديان و نيز بيان تمام احكام آن است ؛ چنانكه اهل سنّت مىگويند - و اين ، امرى روشن است و نياز به تفسير ندارد ، امّا كامل كردن دين با نصّ بر خلافت على عليه السّلام ، نياز به تفسير و توجيه دارد .
بنابراين ، شيعه آنرا چگونه توجيه مىكند ؟
شيعه در توجيه سخن فوق چنين مىگويد : كامل شدن دين به وجود دو چيز بستگى دارد ، يكى قوّهء مقنّنه و ديگرى قوّهء مجريه و چنانچه دومى نباشد اوّلى هيچ اثرى ندارد و از آنجا كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خود شخصا رياست قوّهء مجريه را بهعهده داشت ، دشمنان اسلام خيال مىكردند كه با از بين رفتن آن حضرت قوّهء مجريه نيز از بين خواهد رفت و در نتيجه ، اسلام وجود نخواهد داشت . . . از اينرو ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را در رأس قوّهء مجريه منصوب كرد تا پس از او شريعت را حفظ و دين اسلام را همانند پيامبر استوار نگه دارد . با اين كار ، تمام آرزوهاى كفّار مبنى بر نابود و يا ضعيف شدن اسلام ، از بين رفت .
فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ .
تفسير اين آيه در جلد اوّل ضمن آيهء 173 از سورهء بقره تحت عنوان « مضطر و حكم او » بيان شد .