تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
است ، مگر اين‌كه محكوميت او به اثبات برسد » ؛ « صلح بهتر است » ؛ « اعتراف خردمندان بر ضدّ خود ، جايز است » ؛ « مردم در گرو شرطهاى خودشان هستند » ؛ « با بودن شبهه ، حد جارى نمىشود » ؛ « در اسلام ، نه ضرر زدن به خود جايز است و نه ضرر زدن به ديگرى » ؛ « ضرورت موجب مىشود كه اشياى حرام به مباح تبديل شود » ؛ « يقين را جز يقين نمىشكند » ؛ « دفع مفسده بهتر از جلب منفعت است » ؛ « ضرر ، با ضررى كه همانند آن است بر طرف نمىشود » ؛ « دليل شخص غايب بر قوت خود باقى است تا اين‌كه حضور پيدا كند » و قواعد ديگرى از اين قبيل ، كه فقها براى هر كدام چندين جلد كتاب نوشته‌اند . تغيير اين اصول محال است ، مگر اين‌كه فطرت انسان تغيير پيدا كند .
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً .
خداوند انسان را از ديگر آفريده‌هاى خود با اين ويژگى مشخص ساخته كه استعداد دانايى و نادانى و پيشرفت و عقب‌ماندگى و نيز استعداد كار نيك و بد را در او قرار داده ، آن‌گاه او را از يكى نهى كرده و به ديگرى دستور داده است . نتيجهء اين استعداد و امر و نهى آن شد كه مردم در استفاده از اين استعداد و فرمانبردارى و نافرمانى خداوند متفاوت باشند و اگر خداوند اين موهبت را به انسان نمىداد ، تمام مردم در يك سطح قرار داشتند و همانند حيوانات و پرندگان و حشرات رفتار مىكردند و خوبى را از بدى و موفقيت را از ناكامى تشخيص نمىدادند .
وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ .
خداوند اين موهبت را به ما داد و به ما امر و نهى كرد تا همانند اربابى كه بردگانش را آزمايش مىكند ما را بيازمايد كه كدام بهتر عمل مىكند . علىرغم اين‌كه خدا از تمام رازهاى نهفته در دل‌ها آگاهى دارد ؛ لكن جز در برابر كار ، پاداش و جز پس از هشدار و ابلاغ ، كيفر نمىدهد .
فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ؛
يعنى اكنون كه خداوند موهبت يادشده را به انسان بخشيده و براى امّت‌ها شرايع و قوانين