موضوع تنها زمانى لحاظ مىشود كه مقام خطابكننده با مقام خطابشونده مساوى و يا پايينتر از او باشد .
ثانيا ، خداوند مىداند كه يك عدّه از دانشمندان فاسد امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله انحراف از فرمان او را با بهانههاى شيطانى توجيه خواهند كرد . از اينرو خداوند ، پيامبرش را با خطاب مزبور ، مخاطب ساخت تا به اين دانشمندان هشدار دهد كه به جهت خوش خدمتى به حاكمان و پولداران و همراهى با آنان ، دين خدا را بازيچهء خود قرار ندهند .
لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً .
مضاف اليه حذف شده و در اصل ، « لكلّ امّة » بوده است . «
مِنْكُمْ
» خطاب به تمام مردم و يا به امّتهاى سهگانه : يهود ، نصارا و مسلمانان است . «
شِرْعَةً
» به معناى شريعت و آن عبارت است از : احكام عملى كه انسان با آنها فرمان خدا را به قصد پاداش و خشنودى او ، امتثال مىكند . گفتنى است كه واژهء شريعت اخص از واژهء دين است ؛ زيرا دين ، هم شريعت را شامل مىشود و هم اصول عقيده را . « منهاج » به معناى راه روشن مىباشد ؛ يعنى خداوند براى هر امّتى ، شريعتى روشن ، كه هيچگونه اشتباه و پيچيدگى در آن وجود ندارد ، قرار داده است .
اين آيه ، تصريح دارد كه شريعت خدا در تمام دورانها براى تمام مردم يكى نبوده ، بلكه در گذشته هر شريعتى مدّت معينى داشته است و نيز همهء اديان تنها در اصول عقيده با يكديگر اتفاق دارند ، نه در شريعت [ و احكام فرعى ] .
سؤال : اگر چنين است ، پس چرا از ميان شريعتها ، تنها شريعت اسلامى هميشگى و دايمى است ؟
پاسخ اين پرسش را تنها كسى مىتواند دريافت كند كه شريعت اسلامى را بررسى كند ؛ زيرا در آن صورت ، خواهد ديد كه اسلام قوانين پايدارى دارد كه به جهت سازگارى با فطرت انسان ، با دگرگونى شرايط و زمان ، دگرگون نمىشود ، بهعنوان مثال : از جملهء آنها قوانين زير است :
« خداوند هركس را تنها بهاندازهء توانش مكلّف مىسازد » ؛ « هر انسانى بيگناه