كتاب اوّل قرآن است ؛ زيرا خطاب متوجّه حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است . مراد از كتاب دوم ، جنس كتاب است كه تمامى كتابهاى آسمانى ازجمله تورات و انجيل را در بر مىگيرد . خداوند پس از آنكه از تورات و انجيل و موسى و عيسى عليه السّلام ياد مىكند ، سخن از قرآن و محمّد صلّى اللّه عليه و آله به ميان مىآورد و با بيان دو ويژگى به وصف قرآن مىپردازد : نخست آنكه قرآن هر كتابى را كه بر يكى از پيامبران نازل شده باشد تصديق مىكند . دوم آنكه قرآن بر تمام كتابهاى آسمانى پيشين حاكم است ؛ بدينمعنا كه قرآن به حقانيت و درستى تورات و انجيل گواه مىدهد و نيز اصول و احكامى را كه در اين دو كتاب تحريفشده ، بيان مىكند تا مردم ، اصلى را از ساختگى ، كه سران اديان به دروغ آن را به خدا نسبت دادهاند ، تشخيص دهند .
فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ .
روشن است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تنها به حق حكم مىكند و از حق ، خواه بزرگ باشد و خواه كوچك ، چشم نمىپوشد و محال است كه او از خواسته آفريدهاى پيروى كند . چگونه چنين كند كه گفتار و كردار او ، معيار تشخيص حق و عدالت است ؟ حتى اگر فرض شود كه اگر فرد نيرنگبازى بخواهد با تظاهر و رياكارى ، پيامبر را فريب دهد و پيامبر هم بهسبب اين كه بشر است در معرض فريب خوردن قرار گيرد ؛ خداوند با عنايت خود ، او را حفظ مىكند و پيش از آنكه وى بر وفق تمايل آن فريبكار كارى انجام دهد ، او را از واقعيت آگاه مىگرداند : « اگر نه آن بود كه پايدارىات داده بوديم ، نزديك بود كه اندكى به آنان ميل كنى » . « 1 »
سؤال : اگر قضيه چنين است ، پس چرا خداوند با اين خطاب ، پيامبر معصومش را خطاب مىكند ؟
پاسخ : اوّلا ، در گذشته بيان كرديم كه هرگاه خطاب از مقام عالى صادر شود ، حالت فردى كه مورد خطاب است و مقامش هرچه باشد در نظر گرفته نمىشود ، بلكه اين
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 74 .