تنها به وجود و حضور شخص پيامبر در هر شهر و در هر نسل منحصر نمىشود ، بلكه حجت با پيامبر ، يا با كتاب منزل و يا با شريعت الهى است ، كه نايبان پيامبر به تبليغ و اجراى آن مىپردازند تا اينكه پس از وفات پيامبر ، حجت در ميان مردم وجود داشته باشد . امير مؤمنان عليه السّلام در خطبهء نخست نهج البلاغه مىفرمايد : « خداى سبحان ، خلقش را از وجود پيامبرى مرسل يا كتابى منزل ، يا حجتى لازم و يا راهى راست خالى نمىگذارد » . مراد از « حجت » ، نايب پيامبر و مراد از « محجة ؛ راهى راست » شريعتى است كه پيامبر آن را از سوى خدا آورده است . بنابراين ، هريك از اين چهار مورد به تنهايى و يا به همراه يكديگر ، حجت خدا بر مردم است .
با اين بيان به تفسير آيهء 36 از سورهء نحل پى مىبريم كه مىگويد :
« وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ »
، و به تفسير آيهء 24 از سورهء فاطر :
« وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ »
و نيز به تفسير آيهء 41 از سورهء نساء :
فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً » ؛
چراكه مراد از رسول در آيهء اوّل و مراد از نذير در آيهء دوم و مراد از شهيد در آيهء سوم يكى از چهار مورد است : شخص پيامبر ، يا نائب او ، يا كتابى منزل و يا شريعتى استوار . روشن است كه سه مورد اخير به پيامبر منتهى مىشوند و از همين جهت است كه اگر شهادت و يا نظاير آن به پيامبر نسبت داده شود درست خواهد بود .
در اينجا ، سؤال ديگرى مطرح مىشود : چرا خداوند به همراه ديگر حجتها ، عقل را ذكر نكرده است ، با اينكه همانگونه كه به پيامبر احتجاج مىكند به عقل نيز احتجاج مىكند ؟
پاسخ : ترديدى نيست كه عقل حجت است ؛ لكن حجتى است كه در شناخت خدا استقلال دارد ، اما در شناخت امورى ديگر از قبيل شناخت روز قيامت و حلال و حرام خدا به يك آگاهكننده نياز دارد كه او را ارشاد و روش درست درك آنها را برايش ترسيم نمايد . بنابراين ، در زمينهاى كه ما در آن هستيم ، وظيفهء عقل آن است كه آنچه را