پشتكار برخوردار است توفيق دهد تا دربارهء اين موضوع علمى و سودمند به تحقيق و پژوهش بپردازد .
وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً .
خداى سبحان ، موسى را با ديگر پيامبران كه در آيه ذكر نموده ، نياورده است و براى او اين جمله را مستقلا آورده است . علت آن اين است كه خدا تنها با موسى عليه السّلام تكلم كرد ، نه با ديگر پيامبران . هرچند مىدانيم كه همهء پيامبران ، سخن خدا را دريافت كردند ؛ امّا اين دريافت ، صورتهاى مختلفى دارد كه خدا در آيهء 51 از سورهء شورى بيان كرده است :
« وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا ؛
هيچ بشرى را نرسد كه خدا جز به وحى يا از آن سوى پرده ، با او سخن گويد ، يا فرشتهاى بفرستد . . . » . بنابراين ، سخن گفتن خدا با موسى از پشت پرده بود ؛ لكن كسى نمىداند كه اين پرده چه بود و سخن گفتن چگونه انجام شد . خدا دراينباره سكوت اختيار كرده است و ما نيز دربارهء آنچه خدا دربارهاش سكوت اختيار كرده است ، سكوت مىكنيم . در هرصورت ، تخصيص موسى به « سخن گفتن با خدا » موجب پايين بودن مقام ساير پيامبران و فضيلت و كمال او نمىشود ؛ چراكه فرستادن روح الامين به سوى خاتم پيامبران ، بالاترين و كاملترين مقام است .
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ .
قاعدهء « عقاب بلا بيان » چنانكه فقها مىگويند و يا اينكه « بدون نص ، مجازات نيست » آنگونه كه حقوقدانان عرفى مىگويند ، بسيار روشن است و نياز به دليل ندارد ، بلكه خود ، دليل براى قوانين ديگر مىباشد . از آنجا كه خداوند انسان را به حال خود رها نكرده ، بلكه او را به چيزهايى دستور داده و از چيزهايى نهى كرده است و بايد اين اوامر و نواهى به مردم ابلاغ شود ، تا در صورت تخلف ، حجت بر آنان تمام باشد و اگر اوامر خدا به مردم ابلاغ نگردد ، آنان در امورى كه جز از طريق وحى شناخت آنها امكانپذير نيست معذور خواهند بود و نيز از آنجا كه پيامبران واسطههايى هستند