نيافريده است ؟ روشن مىشود . اين سخن ، دقيقا همانند سخنى كسى است كه مىگويد : چرا خداوند آتش را بدون حرارت ، يخ را بدون برودت ، عقل را بدون فهم ، حيات را بدون حركت و مرگ را بدون جمود نيافريد ؟ اين سؤال بيان ديگرى است از سخنان بىمعناى شخصى كه تب شديد دارد و نيز از سخنان كسى كه مىگويد : چرا شىء نمىتواند غير خود باشد . از اينجا ، رمز عميق سخن خدا را كه مىگويد : « چه شده است اين گروه را كه هيچ سخنى را نمىفهمند » ، به خوبى درك مىكنيم .
گزيدهء سخن آنكه نه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و نه كسى ديگر ، هيچ تأثيرى در خير و يا شر طبيعت ندارد . از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مشهور است كه وقتى به هنگام فوت فرزندش ابراهيم خورشيدگرفتگى رخ داد ، گفت : خورشيد و ماه ، دو نشان از نشانههاى خداوند هستند كه به فرمان او حركت مىكنند و مطيع فرمان او مىباشند . آنها به سبب مرگ و يا زندگى كسى كسوف و خسوف نمىكنند .
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ .
سؤال : خداوند در آيهء اوّل ، خوبى و بدى را به خود نسبت داده و گفته است : « همه از جانب خداست » و در آيهء دوم ، خوبى را به خود و بدى را به بندهاش نسبت داده است .
بنابراين ، چگونه مىتوان ميان اين دو آيه جمع كرد ؟
پاسخ : پيشتر گفتيم كه مراد از « حسنة » در آيهء اوّل ، خير طبيعت و مراد از « سيئة » شرّ آن است . خير و شر از پديدههاى طبيعت و طبيعت ، ساختهء خداوند است . بنابراين ، اگر خير و شر به خدا نسبت داده شود ، درست خواهد بود . اما مراد از « حسنة » در آيهء دوم موفقيت انسان در اين زندگى هم از لحاظ دينى و هم از لحاظ مادى است و مراد از « سيئة » ذلت و شكست انسان در امور دينى و مادى . خداى سبحان اين پيروزى را كه از آن به « حسنة » تعبير كرده ، به خود نسبت داده است ؛ بدين جهت كه او انسان را از سلامت و تعقل بهرهمند ساخته و به وى دستور داده است كه براى سعادت دنيا و آخرت خود كار كند . بر اين اساس ، اگر انسان ، فرمان خدا را امتثال كرد و به پيروزى