زيباتر از آنچه هست امكان ندارد
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً .
اين آيه ، ردّى بر سخن كسانى است كه خوبى را به خدا و بدى را به پيامبر نسبت مىدهند ؛ بدين ترتيب كه هر دوى آنها از سوى خداست ؛ چراكه قحطى ، باران ، زلزله ، معادن و . . . همگى از لوازم طبيعت و آثار آن است و اين خداست كه طبيعت را آفريده است .
بنابراين ، خوبى و بدى طبيعت ، مستقيما به خود آن و به واسطه به خداوند نسبت داده مىشود ؛ زيرا او طبيعت را ايجاد كرده است . ازاينرو ، پروردگار عظيم الشأن مسبّب الاسباب است .
سؤال : چرا خداوند طبيعت را بدون بدى نيافريد ، به گونهاى كه طبيعت خيرى خالص مىبود و بدين ترتيب بندگانش را از رنجها و مصيبتها رهايى مىبخشيد ؟
اين پرسش و يا اشكال ، از هزاران سال پيش مطرح بوده است . زردشت آن را از طريق اعتقاد به وجود دو خدا حلّ كرده است : خداى خير به نام « اهورامزدا » و خداى شرّ به نام « اهريمن » . ديگران گفتهاند : خداوند طبيعت و نيز خير و شرّى را كه در آن است آفريده و همراه آن ، خردهايى را نيز آفريده است كه اين طبيعت را به خير و نفع انسان تغيير مىدهد . از جمله آثار اين خردها ، همين اختراعاتى مىباشد كه راههاى دور را نزديك ، كارهاى دشوار را آسان و به منظور كنترل سيلابها ، سدّها و موانعى را ايجاد كرده است و وقوع طوفان را پيشهنگام ، پيشبينى مىكند و كارهاى بسيارى از اين قبيل . عابد و زاهدى گفته است : وجود شرّ لازم است تا گناهكاران مجازات شوند .
اين پاسخ را ، هم مشاهدات عينى و هم قرآن كريم تكذيب مىكند ؛ زيرا طبيعت ، نه به مؤمن رحم مىكند و نه به ضعيف ، و زلزله ، خوب و بد را از يكديگر جدا نمىسازد .
قرآن نيز مىگويد :