« وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً ؛
« 1 » از فتنهاى بپرهيزيد كه تنها دامنگير ستمكاران شما نمىشود » .
و برخى [ در پاسخ به سؤال فوق ] مىگويند : خدا مىداند و ما هيچ نمىدانيم .
اشاعره گفتهاند : اين سؤال از اساس مردود است ؛ زيرا افعال خدا معلول هدفها و مقصدها نيست ؛ چه ، او « دربارهء كارى كه انجام مىدهد ، مورد سؤال قرار نمىگيرد » .
در كتاب اسفار از فيلسوف بزرگ ملّا صدرا مطلبى آمده كه خلاصهء آن چنين است :
ايجاد جهانى كه در آن شرّ وجود نداشته باشد ذاتا محال است ؛ زيرا جهان طبيعى از آن جهت كه طبيعى است و نيز به موجب وضعيت و هستى آن ، بايد به گونهاى باشد كه هم در آن خير باشد و هم شرّ ، هم قوّت باشد و هم ضعف ، هم مروّت باشد و هم بىرحمى ؛ زيرا در غير اين صورت ، وجود آن اساسا محال است ؛ چنانكه بر ماهرترين معمار ساختمان محال است كه از دانههاى شن ، دژى مستحكم و بلند بسازد . « 2 » علّت محال بودن ايجاد جهانى بدون خير و شر آن است كه طبيعت جز از عناصرى متضادّ و متباين تشكيل نمىشود . اين عناصر پيوسته در حال حركت ، جذب و دفع و فعل و انفعال است و در نتيجهء اين فعل و انفعالات ، پديدههاى طبيعت از قبيل باد و طوفان ، سرما و گرما ، باران و هواى صاف و ديگر آثار خوب و يا بد طبيعت به وجود مىآيند . بنابراين ، امر ميان دو چيز دور مىزند كه سومى ندارد : يا جهان از اساس وجود نداشته باشد و يا با خير و شرّ آن ، وجود پيدا كند و اين ، همان معناى سخن مشهور است : « زيباتر از آنچه هست ، امكان ندارد » . چنانكه اين نظريه ، با ديدگاه دانشمندان علوم طبيعى نيز سازگار است كه مىگويند : « در هرجزء از اجزاى طبيعت ، نيروى مثبت و نيروى منفى موجود است » .
با اين بيان ، معناى سخن آن گوينده كه مىگويد : چرا خدا طبيعت را بدون شرّ
هامش
( 1 ) . انفال ( 8 ) آيهء 25 .
( 2 ) . فلاسفه از اين نمونه و امثال آن به ناتوانى در مقدور تعبير مىكنند ، نه در قادر .