تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
كشنده ) است . هيچ‌كس از خوشى آن به مراد نمىرسد ، مگر اين‌كه از مصايب و اندوه‌هاى آن رنج و سختى را دريابد » . امّا هرانسانى مىتواند سعادت نسبى و زودگذر داشته باشد . بهترين مثالى كه مىتواند اين سعادت را بيان كند ، مطلبى است كه آن را در يكى از كتاب‌ها خواندم . نويسنده ، چنين نقل مىكند : « يك روز خانواده‌اى به گردش رفت . در اين گردش ، زنان ، كودكان ، عمو ، دايى ، پدر و جدّ خانواده حضور داشتند . وقتى به تفريحگاه رسيدند ، كودكى روى سبزه‌ها غلت مىزد . كودكى ديگر گل‌هاى بابونه را به رشته مىكشيد تا گردن‌بندى براى خود آماده سازد . مادر ساندويچ درست مىكرد و عمو سيب تازه و آبدار را [ از روى شاخهء درختى ] پايين مىآورد . دايى صفحه‌اى را روى گرامافون مىچرخاند . پدر روى زمين دراز كشيده و به گلّهء گوسفندى [ كه در آن‌جا بود ] خيره شده بود و پدربزرگ چپق دود مىكرد . هركدام از اين امور ، به تنهايى موجب احساس غبطه و شادى در انسان مىشود ؛ لكن فقط در همان حالت ويژه و نه در ساير حالات ؛ چراكه حكمت الهى چنين اقتضا كرده است كه اين سعادت [ احساس شادمانى در همهء حالات ] تنها در حيات آخرت باشد . ازاين‌رو ، خداوند پس از ذكر زنان و فرزندان و اموال ، فرموده است : « بگو : آيا شما را به چيزهايى بهتر از اينها آگاه كنم ؟ براى آنان كه پرهيزكارى پيشه كنند ، در نزد پروردگارشان بهشتهايى است كه نهرها در آن روان است » . در روايتى از امام صادق عليه السّلام ديدم كه فرمود : « توفيق الهى از اركان سعادت است » و من خود ، اين حقيقت را به عيان ديدم و تجربه كردم .