برخوردار باشد : سلامت ؛ همسر سازگار ؛ ثروتى كه نيازهاى او را برآورد و مقامى كه كرامت او را حفظ كند . به گمان من ، صاحب اين نظريه از طريق خود و نيازمندىهاى خود به سعادت نگريسته است نه از طريق واقعيت ؛ چراكه اگر سعادت ، به داشتن همان چهار نعمت منحصر مىشد ، انسان غمهايى نظير مشكلات جهانى ، ناراحتىهاى مردم ، ترس از گرفتار شدن در منجلاب خطاها و سرنوشت سياه ، بيم از حملات دروغين و بدنامى و رنجها و غمهاى بىپايان ديگرى را كه در دل او متراكم مىشود ، احساس نمىكرد .
واقعيت آن است كه سعادت بهطور مطلق ، يعنى در همهچيز و در همهء حالات براى يك انسان ميسور نيست و به نظر من ، سعادت مطلق جز در جهان ديگر براى انسان تحقق نمىيابد ؛ امّا سعادت نسبى و موقّت براى هرانسانى دست مىدهد ، و لو در دوران كودكى . اكنون سعادت نسبى را بهترتيب زير بيان مىكنيم :
كامورى از زندگى ، مظاهر مختلفى دارد : از آن جمله ، بهرهجويى و لذّت بردن از فصل بهار و درختان و آبشارها و نهرهاست و از آن جمله ، درك شعر و هنر ، داشتن همسر و دوستى كه وسيلهء آرامش انسان گردد و نيز مىتوان از لذّت سخن گفتن و مطالعه و ديگر بهرهها و لذّتهاى معنوى و روحى نام برد .
از جمله مظاهر لذّتهاى مادّى ، لذّت بردن از زنان ، فرزندان و ثروت است . امّا اسب ، چهارپايان و زراعت ، درست مانند زر و سيم از مصاديق ثروت به شمار مىرود . لكن اين مظاهر لذّت و رغبت ، با تمام انواع مختلفى كه دارد موجب سعادت مطلق انسان نمىشود ؛ چه ، تمامى امكانات و لذايذ دنيوى براى يك شخص فراهم نمىشود ؛ مثلا اگر اين شخص از لحاظ درآمد در رفاه باشد ، از بيمارىها و دردها شكايت دارد و اگر خودش ، هم از سلامت و هم از ثروت برخوردار باشد ، از خانواده يا خويشاوندانش گلهمند است . امير مؤمنان عليه السّلام مىفرمايد :
« اگر گوشهاى از آن گوارا و شيرين باشد ، گوشهء ديگرش تلخ و پروبا ( بيمارى
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤٣