تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
محبّت خود دست برنخواهد داشت .
الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ ،
كنايه از كثرت مىباشد . در حديث آمده است : « اگر براى فرزند آدم دو درّه از طلا باشد ، سومى را نيز آرزو خواهد كرد و شكم او را جز خاك پر نمىكند » . برخى گفته‌اند : مقصود از
الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ
اسبانى است كه در چراگاه براى چرا رها شده‌اند . برخى گفته‌اند : مراد ، اسبان داغ نهاده و نشاندار است . بهترين نظريه در اين‌باره ، آن است كه مقصود از
« الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ »
اسبان فربه و نيكوست . البتّه ، بديهى است كه درحال‌حاضر ، زمان اسب سپرى شده ، عصر اتومبيل و هواپيماست . مراد از
الْأَنْعامِ ،
شتر ، گاو و گوسفند است . شايستهء يادآورى است كه زمان افتخار به اين حيوانات نيز ، گذشته و اكنون زمان افتخار به كارخانه‌ها و آسمان‌خراش‌ها فرارسيده است . منظور از
الْحَرْثِ ،
زراعت است ، از هرنوع كه باشد . محبّت زنان و فرزندان و اموال ، تنها به يك عصر خاص منحصر نمىشود ، بلكه هر انسانى در هرزمان كه باشد ، آنها را دوست دارد . امّا اين‌كه چرا خداوند از ميان ساير اشيا ، تنها محبت اسب و چهارپايان و زراعت را ياد كرده ، بدان سبب است كه آنها عالىترين نمونهء چيزهايى بودند كه بشر در آن زمان ، به آنها علاقه داشت . بسيارى از مفسران ، از جمله فخر رازى و صاحب المنار ، دربارهء لذّت‌ها و بهره‌هايى كه در هريك از اين انواع ششگانه وجود دارد ، سخنان زيادى گفته‌اند ، لكن آنها مطالب بديهى و روشنى را كه همه آن را مىدانند و احساس كنند ، آورده‌اند . ازاين رو ، ما نخواستيم وقت خود و خوانندگان را بدان تلف كنيم و به نظر ما بهتر آن است كه دربارهء سعادت سخن بگوييم .

سعادت

برخى از نويسندگان مىگويند : انسان سعادتمند ، كسى است كه از چهار چيز
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 42 | محمد جواد مغنية