« طابَ »
است . اين واژهها از عددهاى مكرر عدول كردهاند [ و به اين صورت درآمدهاند ] و آن اعداد مكرر چنين است : اثنين اثنين ، ثلاثا ثلاثا و أربعا أربعا . چنين تعبيرى در مورد اعداد بالاتر شنيده نشده است ؛ مثلا گفته نمىشود : خماس و مخمس .
از اينكه اعداد فوق با « واو » عطف شده و نه با « أو » ، چنين استنباط مىشود كه هركسى مىتواند هركدام از اين اعداد را بخواهد ، انتخاب كند . درحالىكه اگر با « أو » عطف مىشد ، معنايش اينگونه مىشد كه برخى بايد عدد « دو » را انتخاب كنند نه بيشتر ، برخى تنها عدد « سه » را و برخى عدد « چهار » را . « واحدة » مفعول براى فعل محذوف است كه در تقدير « فاختاروا واحدة » مىباشد .
« نِحْلَةً »
چون مصدر است منصوب است بنابر مفعول مطلق بودن و نيز جايز است كه حال براى صدقات باشد ؛ يعنى « حال كونها نحلة » . ضمير در « منه » به اعتبار معنا به « صدقات » بازمىگردد ؛ زيرا معناى صدقات ، مهر است .
« نَفْساً »
تميز مىباشد .
« هَنِيئاً مَرِيئاً »
صفت مفعول مطلق محذوف كه در تقدير : « اكلا هنيئا مرئيا » است .
تفسير
وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ .
اصل تعدد زوجات تا چهار همسر ، اصلى است كه در شريعت اسلامى به حكم كتاب و سنت و اجماع قولى و عملى ، تثبيت شده است و حتى اين اصل از ضروريات دين است ؛ اما بهطور مطلق جايز نيست ، بلكه جواز اين اصل مشروط به شرطى است كه آن هم از ضروريات دين است .
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود : معناى ظاهر آيه آن است كه اگر كسى از شما بيم دارد كه نتواند دربارهء يتيمان به عدالت رفتار كند ، پس بايد دو ، يا سه ، يا چهار همسر اختيار كند ؛ در اينصورت ، ديگر ظلم و ستمى باقى نمىماند . ترديدى نيست اگر چنين معنايى مراد باشد ، به هذيان شباهت خواهد داشت ؛ زيرا ميان فعل شرط و