أن لا تعولوا : هم به معناى لا تميلوا ( ميل نكنيد ) است ؛ چنانكه گفته مىشود : « عال الميزان ؛ ترازو به يك طرف متمايل شد » و « عال الحاكم ؛ حاكم ستم كرد » و هم به معناى « أعال الرجل ؛ شخص ، عايلهمند شد » .
نحلة : در لغت به معناى بخشش است ؛ لكن مراد از آن در اينجا وظيفهاى است كه انجام دادن آن ، واجب مىباشد ؛ چراكه خداى متعال دادن مهر زن را بر شوهر واجب كرده است .
هنأ الطعام و مرأ : آن خوراك گواراست و هيچگونه ناگوارايى در آن وجود ندارد .
اعراب
« ما »
در سخن خداى متعال :
« ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ »
اسم موصول و مراد از آن ، به خصوص زنان هستند ؛ چنانكه آيه آشكارا بدان دلالت دارد . مفسران در اينكه مراد از كلمهء
« ما »
چيست دچار حيرت شدهاند . لذا برخى از آنان ، آن را به جنس زنان ، برخى به صفت زنان و برخى به شىء تفسير كردهاند . سبب حيرت مفسران ، سخن نحويان است كه مىگويند :
« ما »
براى غير عاقل و « من » براى عاقل است . بديهى است كه قرآن براى نحويان حجت است و نه آنان براى قرآن و قرآن لفظ « ما » را در آيات بسيارى براى عاقل به كار برده است . از آن جمله است آيات
« وَ السَّماءِ وَ ما بَناها »
« 1 » ،
« وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ »
« 2 » ،
« أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ »
« 3 » ؛ چنانكه « من » براى غير عاقل به كار رفته است :
« فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى بَطْنِهِ » .
« 4 »
البته غالبا « ما » براى غير عاقل و « من » براى عاقل به كار مىرود ؛ لكن اين ، نكتهاى است و عدم جواز بهطور مطلق ، نكتهاى ديگر .
« مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ » ،
حال براى فاعل
هامش
( 1 ) . شمس ( 91 ) آيهء 5 .
( 2 ) . كافرون ( 109 ) آيهء 5 .
( 3 ) . نساء ( 4 ) آيهء 36 .
( 4 ) . نور ( 24 ) آيهء 45 .