و پيش ندارد ؛ خواه سبب آن ، شمشير باشد يا بيمارى ، يا پيرى و يا علل ديگر . امام على عليه السّلام فرمود : « اجل برترين مراقب انسان است » . و نيز فرموده است : « اجل بهسان دژى است كه نمىتوان از آن گريخت » . در اين آيه به جهاد تشويق شده است ؛ زيرا اجل ، قطعى است و هيچكس پيش از فرارسيدن اجل خود نمىميرد ؛ هرچند به كام خطرها رود .
ممكن است بپرسيد : آنچه ما شاهد آن هستيم اين است كه مرگ علل خاصّى دارد ؛ مانند قتل ، غرق شدن ، و با و . . . و اين نكته با اين سخن كه اجل انسان را تنها خدا مىداند ، در تضاد است ؟
شيخ محمّد عبده - آنگونه كه در تفسير المنار آمده - به اين پرسش پاسخ داده است :
جز همان اجل مقدّرشدهء نزد خدا ، علل ديگرى براى مرگ وجود ندارد . ازاينرو ، مثلا بيمارى و با وقتى شيوع پيدا مىكند ، گاه جوان نيرومند را از بين مىبرد ، امّا پير ضعيف را برجاى مىگذارد . چه بسيار ضربهاى كه فردى را كشته ولى فرد ديگرى را نكشته است . اگر ضربهء مزبور علّت قتل مىبود ، بايد اثر آن در تمامى موارد ظاهر مىشد و استثنا نمىپذيرفت .
دومين پرسش اين است : بنابر آنچه گفته شد ، قاتل نبايد در پيشگاه خدا مسئول باشد ، درحالىكه خدا فرموده است :
« وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً ؛
« 1 » هركس مؤمنى را به عمد بكشد ، كيفر او جهنّم است كه در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و برايش عذابى بزرگ آماده سازد » .
پاسخ : مقتول به اجل معيّن خود مرده است ؛ امّا قاتل مستحق مجازات مىباشد ؛ چرا كه وى كارى را كه خدا نهى كرده ، انجام داده است با اينكه مىتوانست از آن دورى كند و فرد مورد تجاوز را بگذارد تا به علّت ديگرى از دنيا برود ، به بيانى ديگر در اينجا
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 93 .