تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
مباهله ، بعد به كلمه‌اى مشترك ، كه همان ايمان داشتن به وحدانيت خدا باشد ، فراخواند . سپس قرآن جدال با اهل كتاب را از سر گرفته ، بار ديگر به آنچه در مرحلهء نخست بدان پرداخته بود ، بازمىگردد . روال قرآن در هنگامى كه به بيان نكته‌اى مىپردازد اين است كه از آن نكته به موضوع ديگر منتقل مىشود ، سپس به بيان همان موضوع نخست بازمىگردد . اكنون به موضوع اهل كتاب مىپردازد و برخى از سخنان آنان را مطرح و ابطال مىكند . گفتهء يهود را يادآور مىشود كه مىگويند : ابراهيم يهودى بوده است و اين سخن نصارا كه مىگويند : ابراهيم نصرانى بوده است . مردود بودن اين سخن آشكار است ؛ زيرا يهوديّت پس از موسى پديد آمد ، درحالىكه ميان موسى و ابراهيم هزار سال فاصله بوده است . نصرانيت نيز پس از عيسى به وجود آمد و ميان او و ابراهيم دو هزار سال فاصله بود ؛ چنان‌كه در تفسير روح البيان آمده است . بنابراين ، دربارهء ابراهيم كه پيش از يهوديت و نصرانيت بوده ، چگونه مىتوان گفت : وى معتقد به دينى است كه پس از او آمده است ؟ « آيا نمىانديشيد ! » . اين گفتهء يهود و نصارا [ دربارهء ابراهيم ] ما را به ياد لطيفه‌اى مىاندازد كه لبنانىها آن را براى سرگرمى و مزاح نقل مىكنند . آن سخن چنين است : دو مرد در سفرى به‌طور اتّفاقى با يكديگر برخوردند . با آغاز گفتگو ، يكى از ديگرى پرسيد : آيا به مكّه مكرّمه مشرف شده‌اى ؟ او در جواب گفت : بله ، خدا را سپاس مىگزارم كه آنچه بر ذمّه‌ام بود ، ادا كردم . همراه وى پرسيد : آيا زمزم را ديدى ؟ آن مرد گفت : آرى ، او دختر خوبى است . رفيقش گفت : واى بر تو ! آن ، چاه آبى است و نه دخترى . آن مرد گفت : پس آن را بعد از آن‌كه من فريضهء حجّ را انجام دادم ، حفر كرده‌اند . حكايت مذاهب و فرقه‌هايى كه پس از پيامبر بزرگ اسلام صلّى اللّه عليه و آله پديد آمده‌اند ، شباهت زيادى به حجّ اين مرد دارد . آرى ، هركس دين خود را از انسان ديگرى بگيرد همين‌گونه خواهد بود ، مگر اين‌كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء آن انسان ، نصّى وارد شده باشد ؛ چنان‌كه حديث ثقلين از پيامبر وارد شده و بر ما واجب كرده كه بايد از كتاب خدا و