از آنجا كه تفسير همانند هنر از شرايط محيطى سرچشمه مىگيرد ، اين جانب در تفسير خود ، اين موضوع را مورد توجّه قرار دادم كه نسل جديد را به اصول و فروع دين قانع كنم و به آنها بنمايانم كه دين دوشبهدوش زندگى حركت مىكند . البتّه ، اين كار بدان معنا نيست كه من جهات سودمندى را كه مفسّران بزرگ متذكر شدهاند ، ناديده انگاشتم . ابدا چنين نيست ، زيرا من اين جهات را تلخيص و با عبارتى روشنتر بيان كردم و حتّى دربارهء آنها اظهارنظر كردم ، بهويژه دربارهء مسائل مشكل فلسفى از قبيل جبر و اختيار ، هدايت و گمراهى ، امامت ، عصمت پيامبران ، شفاعت ، باطل شدن عمل كسىكه مرتكب گناه كبيره مىشود ، حساب قبر و . . . همچنين غالبا براى هر آيه بخشى را تحت عنوان « واژگان » ، به منظور شرح واژههاى غيرمأنوس و بخش ديگرى را تحت عنوان « اعراب » ، به منظور بيان نقش نحوى برخى از واژههاى مشكل اختصاص دادم . با اينكه مىدانستم تفسيرهاى جديد به اين مسائل نپرداختهاند ؛ ولى من به دليل علاقهء برخى از خوانندگان - هرچند تعدادشان اندك است - آنها را مطرح كردم . امّا مسائل بديعى و بيانى و ذكر چگونگى اسلوب و نظام عبارتپردازى قرآن را براى تفاسيرى چون كشّاف زمخشرى ، البحر المحيط اندلسى غرناطى ، و كسان ديگرى كه اين مباحث را مطرح كردهاند واگذاشتم .
در اينجا به مناسبت اشاره به اين نكته كه با اختلاف دورانها ، زبان تفسير هم اختلاف پيدا مىكند ؛ بد نيست سخنى را از محيى الدين بن عربى كه در جلد چهارم كتاب الفتوحات المكيه « باب حضرة الحكمه » آورده است نقل كنم . او در هنگام سخن گفتن دربارهء تلاوت قرآن كه ژرفترين معانى را دربر دارد و اين معانى با جديدترين نظريات علمى و مهمترين آنها همچون نظريّهء نسبيت « انشتين » - كه زمان و مكان را از ابعاد مقوّم شىء مىداند - مطابقت دارد ، مىگويد : « . . . وقتى انسان قرآن را تلاوت مىكند ، در هر تلاوتى معناى خاصى را مىيابد كه در تلاوت نخست ، اين معنا را نيافته بود . با اينكه حروف تلاوت شده ، درست همان حروف قبلى است و تنها محيط و
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٨٩