تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
1 . به قرآن از اين ديد نگريستم كه اين كتاب در حقيقت و سرشت خود ، كتاب دين ، هدايت ، اصلاح و قانون است ، هدفش پيش از هرچيز ، آن است كه به همهء انسان‌ها زندگى بخشد . زندگىاى كه برپايه‌هاى درست و سالم استوار باشد ، امنيّت و عدالت بر آن حكومت كند و فراوانى و رفاه سراسر آن را فراگيرد . پيش‌تر نيز بدين موضوع اشاره كردم . 2 . گروهى از مفسّران پيشين به واژه‌شناسى قرآن ، زياد اهمّيت داده‌اند ، دربارهء رمز معجزه بودن واژه‌ها و اسلوب آن ، سخن را به درازا كشانده و پرسش‌هايى را مطرح كرده‌اند ؛ به عنوان مثال پرسيده‌اند : « چرا « واو » آورده ، نه « فاء » يا چرا « فاء » آورده نه « واو » ؟ چرا گفته است : « يفسقون » و نگفته است : « يظلمون » و . . . آن‌گاه پس از طرح اين پرسش‌ها پاسخ‌هايى داده‌اند كه نه فايده‌اى دارد و نه بر ضابطه‌اى استوار است . از اين رو ، من اين‌گونه مباحث را مطرح نكردم . مىدانيم كه هر تفسيرى داراى خصوصيتى است كه بر ديگر ويژگىهاى آن غلبه دارد . خصوصيت بارز تفسير من عبارت است از : « قانع كردن » . قانع كردن خواننده به اين‌كه دين با تمام اصول و فروع و تعاليم خود ، خير و كرامت و سعادت انسان را طالب است و هركس از اين هدف منحرف شود از حقايق دين و راه استوار زندگى منحرف شده است . من براى اين‌كه به هدف مزبور برسم ، كوشيده‌ام تا شرح آيات قرآنى را به صورتى ساده ، آسان و روشن بياورم ، تا خواننده در هر سطحى كه باشد آن را بفهمد . اگر مفسّران پيشين به ساختارهاى فصيح و معانى بليغ قرآن ، بيش از باوراندن ارزش‌هاى دينى به خواننده ، اهمّيت مىداده‌اند ، بدان سبب بود كه در عصر آنها دين و قوانين و ارزش‌هاى آن‌چنان‌كه در عصر ما معمول است ، تحقير و توهين نمىشد ، بنابراين ، طبيعى است كه زبان تفسير در آن زمان بايد غير از زبان تفسير در اين زمان بوده باشد .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 88 | محمد جواد مغنية