تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
رواياتى كه مىگويند : بايد شاهد ، عادل باشد ، مقصود عدالت نسبى است نه عدالت مطلق . سؤال : دادن حكم نويسندهء دين به شاهد ، نوعى قياس است و قياس از نظر شما باطل است ؟ پاسخ : به نويسندهء دين هرچند عرفا شاهد گفته نمىشود ، ولى او شاهد كسى است كه دين را بر او ديكته مىكند . به بيانى ديگر : شاهد بر دوگونه است : گوينده و نويسنده . اوّلى با كلام ملفوظ و دومى با كلام مكتوب شهادت مىدهد و نوشته ، نظير لفظ است .
وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ .
مراد از
« عَلَّمَهُ اللَّهُ »
فرمان خدا و مراد از آنچه مورد فرمان او مىباشد ، نوشتن از روى عدالت و بىطرفى است . جملهء
« فَلْيَكْتُبْ »
تأكيد است براى جملهء
« لا يَأْبَ »
و سرّ اين تأكيد آن است كه افرادى كه نوشتن را مىدانستند در آن زمان بسيار اندك بودند و اگر نويسنده از نوشتن خوددارى مىكرد ، فردى ديگر نبود كه براى انجام اين كار از او يارى بخواهند . سؤال : جملهء
« وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ »
نهى است و نهى بر حرمت دلالت دارد و معناى آن اين است كه هرگاه از نويسنده خواسته شود كه دين را بنويسد ، براى او واجب است كه اجابت كند . با اين‌كه مىدانيم نوشتن دين ، مستحب است نه واجب . بنابراين ، چگونه مىشود كه اصل نوشتن دين مستحب باشد ، ولى نوشتن براى نويسنده واجب ؟ پاسخ : همان‌گونه كه جملهء
« فَاكْتُبُوهُ »
را بر استحباب حمل كرديم نه وجوب ، جملهء
« لا يَأْبَ »
را نيز بر كراهت حمل مىكنيم ، نه بر حرمت ، مگر اين‌كه نويسندهء فراخوانده شده يقين پيدا كند كه اگر وى از كتابت امتناع ورزد ، فساد ايجاد مىشود و طرفين متخاصم به حرام مبتلا مىگردند . در اين صورت ، نوشتن براى نويسنده از باب جلوگيرى از فساد واجب است ، نه از باب وجوب كتابت دين .
وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً .
« يملل » يعنى املا