تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
هستم » و نيز گفتن « لا إله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه » فايده‌اى ندارد . آرى ، همان‌گونه كه شخص كافر از ترك نماز احساس شرم نمىكند و وجدانش ناراحت نمىشود و در انظار عمومى آن را اعلان مىكند به خاطر اين‌كه به نماز و كسى كه آن را واجب كرده است اعتقاد ندارد ، بسيارى از جوانان عصر ما نيز در كمال بىباكى و آشكارا نماز نمىخوانند ، بلكه نماز و نمازگزاران را ريشخند هم مىزنند . بنابراين ، ميان آنان و كافران ملحد هيچ تفاوتى وجود ندارد . در اين‌جا مناسب است كه داستان جالب و اندرزدهنده‌اى را از كتاب الاسلام خواطر و سوانح تأليف كنت هنرى دوكاسترى فرانسوى نقل كنم . وى مىگويد : من با كاروانى كه سوار بر اسبان بودند در بيابانى واقع در استان « حوران » حركت مىكردم و به همراه من سى سواركار بودند كه براى خدمتم يكى بر ديگرى پيشى مىگرفت . همان‌طور كه در حركت بوديم ، ناگهان شخصى صدا زد : وقت عصر فرارسيد . بلافاصله سواران از اسب‌ها پياده شدند و نماز جماعت تشكيل دادند و من مىشنيدم كه آنان با صداى بلند تكرار مىكردند : اللّه أكبر ، اللّه أكبر . اين نام الهى به مراتب بيش از درس علم كلام در ذهنم جاى مىگرفت و مرا تحت‌تأثير قرار مىداد . من احساس مشكل مىكردم و سبب آن هم اين بود كه شرم داشتم از اين‌كه همين سواران لحظاتى پيش ، به شدّت مرا تعظيم مىكردند ؛ امّا اكنون كه در حال گزاردن نماز خود هستند احساس مىكنند از من بالاتر و عزيزترند . در آن موقعيت ، اگر من به نداى وجدانم گوش فرامىدادم بايد با آنان هم‌صدا مىشدم و فرياد مىزدم : من هم به خدا اعتقاد دارم و نماز را مىدانم . . . آرى ، چه‌قدر زيبا بود منظرهء نمازگزاردن آنان ، درحالىكه اسب‌هايشان در كنارشان قرار داشتند . آنها را رها كرده بودند تا هرطور كه بخواهند بچرخند و اين اسبان آن‌چنان آرام بودند كه گويى به خاطر نماز اين‌گونه رام شده‌اند . اينها همان اسبانى هستند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آنها را آن‌قدر دوست داشت كه به نزد آنها مىرفت و با لباس مبارك بينىشان را پاك مىكرد . . . من در كنارى ايستادم و به
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 641 | محمد جواد مغنية