كه با حكم بديهى عقل ناسازگار افتد بايد تأويل گردد و اين تأويل بايد بهگونهاى باشد كه با حكم عقل سازگار نمايد . او در مقدمه مىنويسد : « هرگاه ظاهر لفظ با حكم بديهى عقل تعارض داشت لفظ را بهگونهاى تأويل كردم كه با عقل هماهنگى پيدا كند ؛ زيرا عقل دليل و حجت بر وجوب عمل كردن به نقل و روايت است » .
براين اساس ، در تفسير وى براى جلوگيرى از تحريف قرآن ضرورى است ؛ چه اينكه فهم ظاهرى تعدادى از آيات قرآن بدون جريان تفسير عقلى تحريف قرآن را درپى دارد . مغنيه در تفسير آيهء
وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتابِ . . .
« 1 » مىنويسد : « تحريف به چند صورت تحقق مىيابد . گاهى تحريف به افزودن و گاهى به كاستن است ؛ يعنى چيزى به كتاب خدا افزوده و يا از آن حذف شود . گاهى با تحريف حركات ، بهگونهاى كه معنا را تغيير دهد ، صورت مىگيرد ؛ مثلا فاعل را مفعول و مفعول را فاعل قرار دهند . همچنين ممكن است تحريف با تفسير تحقق پذيرد ؛ به عنوان مثال : « يد اللّه » به معناى حقيقى دست تفسير شود و نه بهدست مجازى ، كه مراد قدرت خداوند است » .
در اين راستا مغنيه در تفسير آيهء
حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً
« 2 » نخست اثبات مىكند خدا از جهت عقلى قابل رؤيت نيست و پس از آن آيه را تأويل مىكند . او مىنويسد :
« اماميه و معتزله مىگويند : ديدن خدا با چشم ظاهرى محال است ، هم در دنيا و هم در آخرت ؛ چراكه خدا نه جسم است و نه در جسمى حلول كرده و نه چيزى كه در مكانى قرار دارد . چون اين دو طايفه ، ديدن خدا را از لحاظ عقلانى محال مىدانند . آياتى كه در ظاهر بر امكان رؤيت خدا دلالت دارند ، بر رؤيت او با عقل و بصيرت حمل كردهاند و نه بر ديدن او با چشم سر ، و به تعبير فيلسوف بزرگ محمّد بن ابراهيم شيرازى ، معروف به ملاصدرا يا صدر المتألهين ، ديدن خدا
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 78 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 55 .