تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
عذاب آنان‌را در مقابل چشم يارانشان كه چنين دشمنى و تقاضايى نداشتند ، به هلاكت رسانيد .
ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ .
برخى از مفسّران از جمله شيخ محمّد عبده - چنان‌كه در تفسير المنار آمده - مىگويند : خداى سبحان پس از آن‌كه بنى اسرائيل را صاعقه گرفت ، آنان‌را بار ديگر به دنيا بازنگردانيد ، بلكه مراد از زنده كردن و بعث دوبارهء آنها زياد شدن نسل ايشان است . برخى ديگر از مفسّران مىگويند : هرگز چنين نيست و مقصود ، همان معناى ظاهر آيه است ؛ يعنى كسانى كه دوباره زنده شدند ، عينا همان كسانى بودند كه دچار صاعقه گرديده بودند و حق هم با اينان است ؛ زيرا واجب است به ظاهر آيه استناد كنيم ، مگر آن‌كه سببى وجود داشته باشد كه موجب تأويل شود . بديهى است كه وقتى از ديدگاه عقل ، زنده كردن دوبارهء آدمى امكان‌پذير باشد ، سببى براى تأويل وجود ندارد و ما مىدانيم كه نظير اين قضيّه دربارهء عزير نيز اتفاق افتاد ، همان‌گونه كه آيهء 259 سورهء بقره براين مطلب دلالت دارد ؛ آن‌جا كه مىفرمايد : « خدا او [ عزير ] را به مدت صدسال بميراند و آن‌گاه زنده‌اش كرد » . بديهى است ، آنچه به وقوع پيوسته است ، محال نيست . خوب است بدين نكته اشاره كنيم كه مراد از سخن حق تعالى :
فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ
و
بَعَثْناكُمْ ،
كسانى هستند كه در عصر موسى عليه السّلام بودند ؛ يعنى همان كسانى كه گفتند :
حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً .
بنابراين ، خطاب شامل حال موسى و كسانى كه سخن فوق را نگفتند و نيز به طريق اولى شامل يهوديان عصر حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله نمىشود . امّا اين‌كه خطاب متوجّه اين يهوديان است ، از باب مجاز و وسعت در كاربرد لفظ است ، و بدان سبب كه آنان از نسل كسانى هستند كه گفتند :
« حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً » .
وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى .
نزول « منّ » و « سلوى » زمانى اتفاق افتاد كه اسرائيليان از مصر بيرون آمدند و در صحراى سينا سرگردان