همانند نفى فرزند و شريك از اوست ؛ بدين معنا كه به تعبير اهل منطق : « سالبه به انتفاى موضوع است » ؛ زيرا ثبوت آن عقلا محال است . بنابراين ، نفى داشتن فرزند از خدا نظير آن است كه دربارهء شخص ازدواج نكرده گفته شود : او فرزند ندارد ، و يا دربارهء كسىكه زبان عربى نمىداند گفته شود : او فرهنگى دربارهء زبان عربى تأليف نكرده است . امّا ستم يهود بر خودشان به جهت نابخردى آنها و انكار نعمتهاى الهى توسط آنان است ؛ خدايى كه طاعتش او را سود نمىبخشد و گناه گناهكاران زيانى به دو نمىرساند ، بلكه سود طاعت تنها متوجّه فرمانبردار مىشود و زيان گناه تنها به گناهكار بازمىگردد . امير مؤمنان على عليه السّلام مىفرمايد : « اى فرزند آدم ، وقتى ديدى خدا نعمتهايش را پياپى به تو مىدهد و تو او را معصيت مىكنى ، پس بترس از او » .
بهطور خلاصه ، اين آيات به مطالب زير اشاره دارد :
1 . پرستش گوساله توسط اسرائيليان .
2 . توبهء آنها از طريق كشتن يكديگر .
3 . تقاضاى آنها براى ديدن خداوند .
4 . هلاك شدن و دوباره زنده شدن اسرائيليان .
5 . سايه افكندن ابرها بر سر آنان .
6 . نزول « منّ » و « سلوى » .
ما داستان موسى و اسرائيليان را - اگر خدا بخواهد - در سورهء مائده بيان خواهيم كرد ، آنجا كه خداوند سخن قوم بنى اسرائيل را خطاب به كليمش [ موسى ] نقل مىكند : « تو با پروردگارت برو ، كه ما در اينجا نشستهايم » . اين سخن پستى يهود را در قالب دقيقترين عبارت بيان مىكند ، و نخستين كسانى كه اين خباثت و پستى را كشف كردند ، فرعونيان بودند كه پسران بنى اسرائيل را كشتند و زنانشان را زنده رها كردند .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢٢٧