البتّه ، عقل دربارهء وقوع شفاعت هيچ حكمى ندارد ، نه منفى و نه مثبت ؛ امّا از لحاظ امكان ، هيچ مانعى براى آن نمىبيند . ازاينرو ، وقوع و ثبوت شفاعت بستگى به اين دارد كه بهطور صحيح از خدا و پيامبرش نقل شده باشد . بنابراين ، كسىكه اين نقل برايش ثابت شود بايد به وجود شفاعت ايمان بياورد و در غير اينصورت ، معذور خواهد بود . بااين بيان ، معناى اين سخن كه شفاعت از اصول دين نيست روشن مىشود ، و نيز اينكه اگر كسى به خدا و پيامبر و روز قيامت ايمان داشته باشد ، و در عينحال شفاعت را انكار كند ، بىترديد مسلمان است .
وقتى به آيات قرآنى رجوع مىكنيم ، درمىيابيم كه برخى از آن آيات شفاعت را به طوركلى نفى مىكند ؛ نظير آيهء 254 سورهء بقره : « . . . روزى فرارسد كه نه در آن خريد و فروشى باشد و نه دوستى و شفاعتى » و نكرهء در سياق نفى مفيد عموم است . [ يعنى هيچ نوع شفاعتى وجود ندارد ] .
برخى از آيات ، شفاعت را بهطور مشروط ثابت مىكند ؛ نظير آيهء 26 سورهء نجم كه مىفرمايد : « . . . شفاعتشان هيچ سود ندهد ، مگر از آن پس كه خدا براى هركه خواهد رخصت دهد و خشنود باشد » .
وقتى اين آيه را بر آيهء پيشين عطف كنيم و آن دو را در يك جمله قرار دهيم ، نتيجهء آن چنين مىشود كه خدا پس از آنكه اجازهء شفاعت داد ، آن را مىپذيرد . البتّه لازم نيست كه خداوند براى هركدام از پيامبران خود ، بهنام يكايك افرادى كه شفاعت دربارهء آنانرا مىپسندد اجازهء ويژهاى صادر كند ، بلكه همين اندازه كافى است كه پيامبر بداند كه شفاعت جايز است و نه حرام . البتّه ، در صورتى كه شفاعتشونده از اهل كفر و الحاد به خدا نباشد و نه از برافروزندگان آتش جنگها و از كسانى كه خونهاى بيگناهان را مىريزند و از آنانكه به بندگان خدا ستم مىكنند و ثروت و روزى آنها را به يغما مىبرند ، بلكه شفاعت تنها در مورد كسانى صادق است كه گناهان عادى و متداول را مرتكب مىشوند ؛ به بيانى ديگر مقصود از اينكه خدا اجازهء
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢١٢