باگذشت زمان ، احزاب ، سياستمداران ، بازرگانان و صاحبان شركتها ، دريافتند كه تكرار از سودمندترين وسايل تبليغ و باوراندن و ترويج كالا و نظريّات است ، از اينروست كه آنان در امر تبليغات مهارت پيدا كرده و مبالغ هنگفتى را بدان اختصاص مىدهند .
گوستاولوبون در كتاب الآراء و المعتقدات مىگويد : « كسىكه واژه و يا جملهاى را پياپى تكرار كند ، بدان اعتقاد پيدا مىكند » . دكتر گيبسون در كتاب كيف تفكّر مىگويد :
« وقتى كه عبارات مختلف در مقابل چشم و گوش ما مرتّب تكرار مىشود ، خاصيت مغناطيسى پيدا مىكند چندانكه گويى ذهن ما را به خواب فرومىبرد » .
به منظور رسيدن به همين هدف ، قرآن با شيوهاى ديگر و باافزودن وعده و وعيد و امثال آن و برحسب آنچه حكمت اقتضا كند ، آيات را تكرار مىكند .
شفاعت
شفاعت سه طرف دارد : كسىكه در پيشگاه او شفاعت مىشود ( خدا ) ، شفاعت شونده ( بنده ) و شفاعتكننده كه واسطهاى است ميان آن دو و براى كمك به دومى به اوّلى متوسل مىشود ، خواه اوّلى اجازهء شفاعت داده باشد و يا نداده باشد . اين است معناى شفاعت در ميان خلق خدا . امّا معناى شفاعت در پيشگاه آفريننده آن است كه او فرد گناهكار را ببخشد و بيامرزد و البتّه هيچگاه در پيشگاه خدا صورت نمىگيرد مگر آنكه او خود اجازه داده باشد .
صاحب مجمع البيان مىگويد : « شفاعت از ديدگاه ما ، اختصاص دارد به دفع ضرر و رفع مجازات از گناهكاران مؤمن » .
معتزله و خوارج ، منكر شفاعت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله ، به معنايى كه از صاحب مجمع البيان نقل كرديم ، در حقّ كسانى هستند كه از زمرهء امّت آن حضرت مىباشند و مرتكب گناهان كبيره مىشوند ؛ امّا اماميه و اشاعره به اين شفاعت اعتقاد دارند .