عكس باشد » .
معناى اين سخن آن است كه اگر منافق دربارهء كارش بينديشد و از اندكى انديشه و خرد برخوردار باشد ، بايد گناهان و نقصهاى خود را - اگر امكانپذير باشد - از خداوند پنهان كند و نه از مردم ؛ زيرا مردم نمىتوانند به وى سود و زيانى برسانند تنها خداست كه سود و زيان در دست اوست .
بهعلاوه ، مردم گناهان و خلافكارىهايى را كه مىبينند بهتدريج فراموش مىكنند ، مدتى دربارهء گناهكار سخن مىگويند و گاهى سخن نمىگويند و آنگاه فراموش مىكنند و سكوت در پيش مىگيرند ، گويى چيزى نبوده است . ما افرادى را ديدهايم كه گناهان بزرگى را مرتكب شدهاند و در ميان مردم رسوا گرديدهاند ، تا آنجا كه مدتى متوارى و پس از مدتى در ميان مردم ظاهر شدهاند و آنان هم با وى همچون انسانى پاك و بيگناه به مجالست و معامله پرداختند و چهبسا به او اعتماد كردند و او را براى مقامهاى دولتى برگزيدند و حتّى مقام دينى مقدّسى را به او سپردند كه آن را جز پيامبر و يا وصى او برعهده نمىگيرد . افزون براينكه مردم فراموش مىكنند ، برطبق هواوهوس نيز كسى را ثنا مىگويند و فردى را نكوهش مىكنند . بنابراين ، انسان خردمند بايد از خدا بترسد نه از مردم ، و بايد مراقب نفس خويش باشد و آن را از آنچه شرمآور است و پسنديده نيست كه بدان شهرت يابد دور سازد ، و نفس خود را مؤاخذه كند . هيچكس ترسوتر از كسى نيست كه در خلوت كارى كند كه در جلوت از آن شرم دارد .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٥١