تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
كه وجود ندارد جايز نيست ؟ پاسخ : قضايا بر دو قسمند : خارجى و حقيقى . اوّلى به كسانى اختصاص دارد كه در حال حاضر وجود دارند و آيندگان را شامل نمىشود ؛ نظير « غرق من في السفينه ؛ كسانى كه در كشتى بودند غرق شدند » . دومى ( قضيّهء حقيقى ) ، هم كسانى را كه در زمان خطاب وجود دارند شامل مىشود و هم كسانى را كه بعدها وجود پيدا خواهند كرد ؛ همانند : « اعدلوا أيها الحكّام ؛ اى حاكمان ، به عدالت رفتار كنيد » . اين قضيّه بر هر حاكمى تطبيق مىشود ، خواه آن‌كه در حال حاضر هست ، خواه آن‌كه در آينده خواهد بود . آيهء
« يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ »
از همين باب است .

تابعيت فرع از اصل

[ سؤال : ] اگر كسى آيات را بررسى كند و دربارهء آنها بادقّت بينديشد ، درمىيابد كه قرآن وقتى كه يكى از اصول عقيده نظير « توحيد » ، « نبوت » و « قيامت » را مطرح مىكند ، آن را توأم با دليل و برهان مىآورد ، و هرگاه يك حكم شرعى مانند « حرمت زنا » را بيان مىكند ، دليلى براى آن نمىآورد ، رمز اين مطلب چيست ؟ پاسخ : هرگاه وجود خدا و نيز نبوت محمّد صلّى اللّه عليه و إله با دليل عقلى ثابت شود ، خود سخن خدا و پيامبر حجت است و به هيچ‌وجه مخالفت با آن جايز نيست ؛ زيرا مخالفت با سخن خدا و پيامبرش نقض دليل قاطع عقلى است كه بر اثبات توحيد و نبوت اقامه شده است . بنابراين ، كسىكه ايمان بياورد و به اين دو اصل تسليم شود ، بايد به تمامت آنچه در كتاب و سنّت آمده همچون احكام شرعى و فروع آن ، بدون پرسش و پاسخ تسليم گردد و اگر كسى اين دو اصل را انكار كند ، ديگر سخن گفتن با او دربارهء احكام شرعى و فروع آن فايده‌اى ندارد . برهمين اساس است كه قرآن به آوردن دلايل و براهين بر اثبات « توحيد » ، « نبوت » و « قيامت » اهمّيت ويژه‌اى داده است . مطالب قرآنى از توحيد آغاز مىگردد ؛ زيرا اين مطلب به مثابهء پايهء ديگر اصول است .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 153 | محمد جواد مغنية