توحيد
تمام اديان آسمانى بر سه اصل تأكيد دارند : « توحيد » ، « نبوت » و « قيامت » . هيچ پيامبرى از آدم تا محمّد صلّى اللّه عليه و إله نبوده ، مگر اينكه دعوتش براساس همين سه اصل استوار بوده است و بقيّهء موارد بهسان فروع اين دعوت به شمار مىرفته است ؛ مثلا عدالت ، قدرت و حكمت خدا از فروع توحيد است و امامت و قرآن از فروع نبوت ، و حساب ، بهشت و دوزخ از فروع قيامت .
قرآن كريم از اصل اوّل ، يعنى توحيد شروع مىشود و به بيان دلايل آن مىپردازد ؛ زيرا توحيد به منزلهء پايه است . قرآن در خطاب به مردم چنين گفته است : « بپرستيد پروردگارتان را كه شما را آفريده است . . . » . بديهى است كه عبادت خدا ايجاب مىكند كه در آغاز بايد او را از طريق يقين شناخت ، نه از طريق حدس و گمان ؛ « 1 » زيرا به شهادت خود قرآن گمان ، چيزى را از حق بىنياز نمىكند . بنابراين ، سؤال مىشود كه راه درست خداشناسى چيست ؟
علما در اينكه راه شناخت خدا به چه روشى بايد باشد اختلاف كردهاند و هركس آن را برطبق نظريّهاى كه درست مىداند مشخص كرده است : برخى از آنها جهان هستى را طريق شناخت خداوند مىدانند و آن را بدين ترتيب بيان مىكنند كه طبيعت و رخدادهاى آن ، كه تكرار مىشود و تحوّل پيدا مىكند ، نياز به وجود يك علت دارد .
اگر بگوييم اين علت ، خود طبيعت است ، درست نيست ؛ زيرا لازمهء اين سخن ، آن است كه يك چيز در آن واحد ، هم علت باشد و هم معلول ، و اين ، همان دور باطلى
هامش
( 1 ) . اسلام عبارت است از : عقيده و شريعت . عقيده همانند ايمان به خدا و صفات او ، به پيامبر و عصمت او ، به روز قيامت و ديگر امور غيبى است . مسائل عقيده جز از راه يقين ثابت نمىشود و از همين جهت ، جايى براى اجتهاد نيست و شريعت نظير عبادات ، معاملات و جنايات . مسائل شريعت را مىتوان از طريق ظن و اجتهاد ثابت كرد ، مشروط به اينكه دليل قطعى بر صحّت عمل به اين ظن خاص وجود داشته باشد ، به قسمى كه يقين و قطع منبع عمل به ظن باشد .