را باطل مىداند و يا دستكم نمىتواند تصادف را مورد آزمايش قرار دهد تا وجود آن را اثبات يا نفى كند .
شگفتانگيزتر آنكه اينها به خود اجازه مىدهند تا مادهء لطيفى را فرض كنند و نام آن را « اتر » [ مادهاى بىوزن كه در همهء اجسام نافذ است ] بگذارند و مىگويند : جهان از همين ماده پديد آمده است و حتّى به اين سخن خود ، يقين هم دارند . آنگاه براى ديگران جايز نمىدانند كه وجود نيروى حكيم و مدبّرى را در وراى اين جهان فرض كنند و به آن ايمان بياورند ، با اينكه مىدانيم فرض اخير از فرض وجود يك مادهاى كور و كر به عقل و قلب نزديكتر است .
بههرحال ، غيب ، همانگونه كه از نامش پيداست ، تنها از راه وحى درك مىشود و نه عقل و تجربه . البتّه يك شرط دارد و آن اينكه با عقل تضاد نداشته باشد ، نه اينكه عقل آن را بهطور مستقل درك كند . دراينصورت ، براى هرگونه تلاشى كه بخواهد وحى و نصوص آن را تابع علوم تجربى بسازد ، مجالى باقى نمىماند ؛ چراكه وظيفهء دانش تجربى تنها بدين منحصر مىشود كه انسان را براى درك طبيعت و تسلّط برآن آماده سازد و به اين پرسشها پاسخ دهد : نيروهايى كه طبيعت اشيايى همچون جمادات ، نباتات و حيوانات از آن تشكيل مىشود ، كدامند ؟ چگونه هواپيمايى را ترسيم كنيم كه سرعت آن بيش از سرعت صوت است ؟ علم تجربى نمىتواند كسى را كه طبيعت و نظام حاكم بر آن را ، آفريده درك كند .
امّا دين ، عوامل وجود را براى ما معرّفى مىكند و كليدهاى اصلى شناخت خالق جهان را بهدست ما مىدهد و ما را به چيزى هدايت مىكند كه شايسته است آن را در اين زندگى انجام دهيم تا به اهداف معنوى و مادى خود دست يابيم .
صنعت و كشاورزى به تنهايى و يا هر دو باهم تمام مقاصد و اهداف انسان را برآورده نمىسازد ؛ زيرا انسان تنها جسم و ماده نيست ، بلكه ماده و روح و عاطفه و انديشه است . در درون انسان رحمت گستردهاى است بهنام « انسانيت »
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٣٣