و نور درخشندهاى است بهنام « عقل » كه جهان بزرگ در برابر آن كوچك و ناچيز مىنمايد .
خواستههاى محسوس جسم ما از قبيل خوردن ، آشاميدن و خوابيدن ، خود را بر ما تحميل كرده و ما نمىتوانيم اين خواستهها را ناديده انگاريم ، بلكه ناچاريم آنها را برآورده سازيم ، و در اين جهت هيچ فردى با فردى ديگر تفاوتى ندارد ، چه آن دانشمند باشد و يا نادان ، پيامبر باشد يا غيرپيامبر ؛ امّا استعدادهاى روحى و خواستههاى آن با اختلاف افراد ، تفاوت پيدا مىكند . انسان در بسيارى از موارد ، احساسات و خواستههاى خويش را سركوب مىكند ، خشمش را فرومىنشاند و از روى اختيار ، نه از روى اجبار ، آن را اندكاندك مهار مىكند و كمال سعادت او نيز در همين سركوب كردن خواستههاى نفسانى و ردّ آنهاست . بر خلاف جسم كه اگر خواستههايش را برآورده نسازيم ، به آن زيان مىرسد .
اگر وجود انسان به جسم خلاصه مىشد ، دانشمندان طبيعى مىتوانستند دربارهء آن قضاوت كنند ، چنانكه دربارهء ماده قضاوت مىكنند و نيز آنان مىتوانستند ، رمزها و نهفتههاى نفس را بشناسند و كفر آن را به ايمان و ايمانش را به كفر ، خوشحالى آن را به اندوه و اندوهش را به خوشحالى ، دوستىاش را به دشمنى و دشمنىاش را به دوستى ، شناخت آن را به ديوانگى و ديوانگىاش را به شناخت ، پيرىاش را به جوانى و جوانىاش را به پيرى و . . . تبديل كنند . اگر من بخواهم در اينباره قلمفرسايى كنم ، چندين صفحه را پر خواهم كرد . اميدوارم به مناسبتهاى آينده بتوانم به صورتى كاملتر و روشنتر اين مسئله را بيان كنم .
هدف از اين سخنان آن است كه موضوع علم تجربى ، يك چيز و موضوع دين و وحى چيزى ديگر است ؛ چراكه موضوع علم تجربى ماده است ، خواه جامد باشد و خواه بالنده . هدف اين علم ، كشف نيروهاى نهفته در درون اين ماده است . موضوع دين ، حيات انسان است ، خواه مادى و خواه معنوى و به بيانى ديگر زندگى عملى و
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٣٤