منظور استقلالى نيست ، و مَثَل تخليه نفس از ملكات خبيثه ، مَثَل تقوا است اگر مرتبه عملى تقوا را ملحوظ داريم . همانطور كه تقوا براى تنزيه از تَلويث است و اين تنزيه مقدّمه تكميل عمل است ، همانطور تنزيه از ملكات خبيثه - كه يك مرتبه از تقوا است در صورتى كه معناى عام او را ملحوظ داريم - مقدّمه كمالات روحانى است كه ملكات حسنه فاضله است ؛ چنانچه مرتبه كامله از تقوا - كه ترك غير حق است ، و تنزيه از شرك به تمام معانى آن است - مقدّمه حصول توحيد و اقبال به حق است . و اين ، منظور اصلى از خلقت است ؛ چنانچه در حديث قدسى به آن اشاره شده : « كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَأحْبَبْتُ أنْ اعْرَفَ ، فَخَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَيْ اعْرَفَ » « 1 » .
و ما پيشتر ذكر كرديم كه تمام اساس شرايع حقّه ، بر طبق دو فطرت الهيه است كه يكى اصلىِ استقلالى است و آن فطرتِ عشق به كمال مطلق است كه اساس خداخواهى است ، و ديگرى تبعىِ استظلالى است كه آن فطرتِ تنفّر از نقص است كه اساس تنزّه و تقوا است به معنى عامّ شامل آن ، و تمام احكام شرايع ، چه احكام قالبى و چه احكام قلبى بر اين دو اصل محكم الهى بنا نهاده شده است « 2 » .
اكنون برگرديم بر سر مقصود كه راه تحصيل ملكهء حلم است
بايد دانست كه به واسطهء شدت اتصالى كه ما بين ملك بدن و روح است - چنانچه در فلسفه اعلا ثابت است كه نفس داراى نشئات غيب و شهادت است ، و آنْ عالى در عين دُنُوّ است و دانى در عين عُلُوّ است ، و با وحدتْ تمام
هامش
( 1 ) - ر . ك : صفحه 308 .
( 2 ) - ر . ك : صفحه 307 .