خطيئات است ، دانست . و چون حبّ دنيا در دل متمكّن شد ، به مجرّد آنكه با يكى از شؤون دُنياوى مزاحمتى حاصل شد ، قوّه غضب فوران كند و عنان اختيار را از دست بگيرد و متملّك نفس نشود و انسان را از جاده شريعت و عقل خارج كند .
پس علاج اساسى اين قوّه به قلع مادّه آن است كه آن حبّ دنيا است ، و اگر انسان نفس را از اين حبّ تطهير كند ، به شؤون دنيايى سهلانگارى كند و از فقدان جاه و مال و منصب و رياست ، طمأنينه نفس را از دست ندهد و حقيقت حلم و بردبارى و طمأنينه نفس در انسان پيدا شود و قرار و ثبات نفس روزافزون شود .
و براى قلع اين مادّه - كه مايه تمام مفاسد است - انسان هر چه رياضت بكشد ، بهجا و بهموقع است ، و الحق ارزش دارد ، و براى قلع آن ، تفكّر در احوال گذشتگان و تفكّر در قصص قرآنيه بهترين علاج است . عبرتگرفتن از احوال اشخاصى كه داراى سلطنتها و عظمتها و مال و منالها بودند و استفاده از آنها در چند روز محدودى كرده و براى مدتهاى غيرمتناهى حسرت آن را به گور بردند و وزْر و و بال آن شامل حالشان شد ، براى انسانِ بيدار بهترين سرمشق است .
انسان عاقل بايد مقدار زندگانى خود را در دنيا و احتياج خود را به سازوبرگ آن با مقدار زندگانى خود در آخرت و احتياج به سازوبرگ آنجا مقايسه كند ، آنگاه جدّيت خود را در تحصيل سازوبرگ اين زندگانى و آن زندگانى ، تجزيه و پخش كند ؛ ببيند بايد براى صد سال فرضى چه مقدار تهيه كند ، و براى زندگانى ابدى - كه آخر ندارد - چه اندازه تهيه كند ، آنگاه ببيند كه در
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 392
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٩٢