دهند ، و از علماء باللَّه و رجال دين دستور اخلاقى و دينى اتّخاذ كنند و شيوه بزرگان را با زيردستان و متعلّمان ياد گيرند و خود را به اين اخلاق بزرگ الهى موصوف كنند و تفكّر كنند در اينكه عيسى مسيح شستوشوى پاى حواريين را حاجت خود مىدانست و خود را نيازمند به آن مىدانست ، و اين غايت تذلّل و تواضع است .
و اينكه فرمود : « سزاوارترين مردم به خدمتنمودن به مردم ، علماء هستند » براى آن است كه تواضع ثمرهء علم باللَّه و علم به نفس است ، و اين در علماء بايد حاصل شود .
آن عالمى كه به صفت تواضع موصوف نباشد و از مردم چشمداشتِ كُرنش و تواضع داشته باشد ، عالِم نيست ، و آن انبار مفاهيم رجز شيطانى است . اگر با اين مفاهيم سعادت و سلامت حاصل مىشد ، ابليس نيز بايد سعيد باشد .
علمى كه خاصيت خود را از دست بدهد ، حجاب غليظى است كه رهايى از آن ، از همه چيز مشكلتر است .
و اينكه فرمود : « به تواضع آبادان مىشود حكمت » يا مقصود آن است كه تا در قلب تواضع نباشد ، تخم حكمت در آن سبز نمىكند و رشد نمىنمايد - چنان كه تا زمين نرم [ و ] سهل نباشد ، نبات در آن سبز و رشد نمىكند - و يا آنكه مقصود آن است [ كه ] تا تواضع در علماء نباشد ، نمىتوانند تخم حكمت را در قلوب مردم بكارند و رشد دهند . پس با تواضع بايد دلهاى سخت را نرم كنند ، پس بذرافشانى كنند و نتيجه بگيرند ، و اين هر دو مطلب درست است ، هم دستور اصلاح نفس است و هم دستور اصلاح غير است .
پس آنان كه به مسند ارشاد خلق نشستند و خود را راهنماى طريق سعادت معرّفى مىكنند ، بايد با اين صفتِ شريف ، خلق را دعوت كنند و سيره انبياء و
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٦٣