تجافى از دار غرور ، ثمره غرور شيطانى و عُجب و كبر كه ارث ابليس است از آن حاصل شده .
آيا نيامده وقت آنكه درصدد اصلاح نفس برآييم و براى علاج امراض آن قدمى برداريم ؟ سرمايه جوانى را به رايگان از دست داديم و با غرور نفس و شيطان ، جوانى را كه بايد با آن سعادتهاى دو جهان را تهيه كنيم از كف نهاديم ، اكنون نيز درصدد اصلاح بر نمىآييم تا سرمايهء حيات هم از دست برود ، و با خسران تامّ و شقاوت كامل از اين دنيا منتقل شويم .
براى اصلاح نفس ايام جوانى سزاوارتر است ؛ زيرا كه هم اراده قوىتر است ، و هم كدورت و ظلمتِ نفس كمتر است و به فطرت نزديكتريم ، و هم بار معصيت زياد نشده كه جبران آن مشكل باشد . جوانان قدر ايام جوانى را بدانند كه اين نعمت بزرگ را با غفلت نگذرانند كه در ايّام پيرى اصلاحِ نفس بسيار مشكل است . مشكلات بسيار در سنّ پيرى براى انسان هست كه در ايّام جوانى نيست ؛ لكن شيطان و نفس أمّاره انسان را مغرور مىكنند و نمىگذارند در آن وقت ، انسان درصدد اصلاح برآيد ، تا آنكه انسان دچار ضعف و سستى پيرى شد و معاصى متراكم و كدورتهاى نفسى زياد شد ، آن گاه نيز با تسويف و تعويق مىگذرانند ، تا اصل سرمايه را از دست بدهد و با خذلان و خسران ، وارد دار انتقام شود
وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
« 1 » .
چه خسرانى بالاتر از آنكه سرمايهء سعادت ابدى را در شقاوت ابدى خرج كند و مايه حيات و نجات ، در هلاكت و فناىِ خود به كار اندازد و تا آخر عمر از غفلت و مستى به خود نيايد .
هامش
( 1 ) - « سوگند به زمان ، كه همانا انسان در خُسران است » . ( العصر ( 103 ) : 1 - 2 )