چشم آن ، برائت از حسد است . . . » « 1 » .
اكنون بايد انسانى كه داراى علم و عمل است ، در خود و احوال خود و ملكات نفسانيه تفكّر كند و خود را در تحت نظر قرار داده تفتيش كامل كند ، ببيند در هر رشته [ اى ] از علوم هست ، چه ملكاتى علم در او به ارث گذاشته ؟ اگر از اهل معارف است ، ببيند نور معرفت اللَّه دل او را روشن كرده و با حق و مظاهر جمال و جلال او محبّت پيدا كرده و متواضع شده ؟ يا آنكه به واسطه چندى مُزاولت در اصطلاحات ، به همه عالم و جميع علماء به نظر حقارت - كه نظر ابليس است - نگاه مىكند و حكماء را قشرى مىخواند و ديگر علماء و دانشمندان را جزو حساب نمىآورد ، مردم را چون حيوانات نظر مىكند ؟ !
اگر چنين است بداند كه اين اصطلاحات بىمغز ، حجاب معرفت اللَّه و نقاب رخسار جانان شده . چيزى كه بايد انسان را از اسارت نفس وارسته كند و از علايق طبيعت بيرون ببرد ، خود ، انسان را در سجن طبيعت محبوس كرده و در زير زنجيرهاى شيطان قرار داده . بيچاره داد از منازل عشق و محبّت مىزند و معارف الهيه را به چشم مردم مىكشد و خود زُنّارِ نفس و بتِ خودخواهى و خودپرستى را در زيرِ جامه دارد و از خداى عالم غافل و به بندگان او - كه از او هستند - سركشى مىكند .
ابليس به تكبّر به آدم از مقام قرب دور شد و تو با اين تكبّر به آدمزادگان ، مىخواهى راهى به معارف پيدا كنى ؟ هيهات ! نورِ معرفت اللَّه بايد دل را الهى
هامش
( 1 ) - متن فرمايش امير المؤمنين عليه السلام اين است : « يا طالِبَ العِلْمِ ؛ إنَّ العِلْمَ ذُو فَضائِلَ كَثِيرَةٍ ؛ فَرَأسُهُ التَّواضُعُ ، وَعَيْنُهُ البَراءَةُ مِنَ الحَسَدِ » . ( الكافي ، ج 1 ، ص 48 ، « كتاب فضل العلم » ، « باب النوادر » ، حديث 2 )