وبالعكس ، احتجاب از حق ، و رؤيت نفس و خودخواهى و حبّ نفس ، انسان را از خدا منقطع كند و اسير نفس كند ، و چون بنده نفس شد ، هر جا لذّات نفس ديد ، دل آنجا رود ، و پيش صاحبان دنيا و مال و منال خاضع و خوار شود و چشم طمع به دست آنها دوزد ، و در عين حال ، به زيردستان و آنان كه چشم اميد به آنها ندارد ، تكبّر كند و سرافرازى نمايد .
فصل چهارم موعظت در اين باب
] بدانكه هر علم و عملى كه انسان را از هواهاى نفسانيه و صفات ابليس دور كند و از سركشىهاى نفس بكاهد ، آن علمِ نافع الهى و عمل صالحِ مطلوب است ، و به عكس ، هر علم و عملى كه در انسان عُجب و سركشى ايجاد كند يا دستكم از صفات نفسانيه و رذائل شيطانيه ، انسان را مبرّا نكند ، آن علم و عمل از روى تصرّف شيطان و نفس أمّاره است ، و نه آن علمْ نافع و علمِ خدايى است گرچه علم معارفِ اصطلاحى باشد ، و نه آن عملْ صالح و سازگار براى روح است گرچه جامع شرايط باشد .
و ميزان در سير و سلوك حق و باطل ، قَدَم نفس و حق است ، و علامت آن را از ثمراتش بايد دريافت .
و اكنون سخن ما در تمام ثمرات و نتايج نيست ، بلكه در همان تواضع و تكبّر است .
و در روايت كافى ، سند به حضرت مولى الموحّدين رساند كه فرمود : « اى طالب علم ! همانا علم ، داراى فضايل بسيار است . پس سَرِ آن ، تواضع است و