در مقابل ، خودخواهى و خودبينى هم از ضيق صدر است و هم ضيق صدر آورد ، و آن ، مبدأ تكبّر است ؛ زيرا چون ضعفِ قابليت و ضيق صدر داشت ، هر چه در خود ببيند ، در نظرش بزرگ شود و به آن تدلّل و بزرگى كند ، و در عين حال چون اسير نفس است ، براى رسيدن به مقاصد آن ، پيش اهل دنيا - كه مورد طمع او است - ذلّت و خوارى كشد و تملّقها گويد .
بلكه ، مبدأ همه مبادى در كمالات ، معرفت اللَّه است و ترك نفس ، و مبدأ همه نقايص و سيّئات ، حبّ نفس و خودخواهى است ، و راه اصلاح تمام مفاسد ، اقبال به حق است و ترك هواهاى نفسانيه ،
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ
« 1 » ؛ « مادر بتها ، بتِ نفسِ شماست » « 2 »
معرفت خدا ، حُبّ خدا آورد ، و اين حُبّ ، چون كامل شد ، انسان را از خود منقطع كند ، و چون از خود منقطع شد ، از همه عالم منقطع شود و چشم طمع به خود و ديگران نبندد و از رجز شيطان و رجس طبيعت پاكيزه شود ، و نور ازل در باطن قلب او طلوع كند و از باطن به ظاهر سرايت كند و فعل و قول او نورانى شود ، و تمام قوا و اعضاء او الهى و نورانى شود . پس در عين حال كه متواضع است ، پيش همهء خلق از هيچ كس تملّق نگويد و چشم اميد و طمع پيش كسى باز نكند ، و چشمش به دست خلق دوخته نباشد .
هامش
( 1 ) - « هر خيرى كه به تو رسد از جانب خداوند است ، و هر شرّى كه به تو رسد از جانب خود تو است » . ( النساء ( 4 ) : 79 )
( 2 ) - تمام بيت مولوى اين است :« مادرِ بُتها ، بُتِ نفس شماست * زآنكه آن بُت مار و اين بُت اژدهاست »( مثنوى معنوى ، دفتر اول ، ص 37 ، بيت 772 )