وجود ، محتاج و مفتقر ، و حقيقت خود را متعلق و مرتبط بيند ، و فرضاً اگر سلسلهء غير متناهيه [ اى ] از آنها تشكيل شود ، جميع آحاد سلسلهء غير متناهيه به لسان واحد ، افتقار و احتياج خود را اعلام و اظهار كنند ، بلكه اين حكم ، سارى و جارى در تمام موجودات ممكنه عالم است .
چنانچه اگر سلسلههايى غير متناهيه از حيوان و نبات و جماد و معدن و عنصر در عالم تشكيل شود و فرضاً كسى از آنها سؤال كند كه : شما در وجود و كمال وجود و آثار وجود ، مستقل و مستغنى هستيد ؟ همه به لسان ذاتى فطرى گويند : ما محتاج و مفتاق و مفتقر و مرتبط هستيم . پس از اين ، اگر كسى از اين سلسلههاى غير متناهيه از موجودات ، فرضاً بهطور احاطه و استغراق سؤال كند :
اى سلسلهء غير متناهيه از سعداء ، و اى سلسلهء غير متناهيه از اشقياء ، و اى سلسلهء غير متناهيه از حيوانات ، و اى سلسلهء غير متناهيه نبات و معدن و عنصر و جنّ و ملائكه و امثال آن - هر چه در وهم و خيال و عقل از سلسله ممكنات آيد - آيا شما محتاج به چه موجودى هستيد ؟
همهء آن آحاد سلسلهها به زبان گوياى فطرى و لسان واحد ذاتى گويند : ماها محتاجيم به موجودى كه چون خود ما محتاج و مفتقر نباشد ، و ما مستظلّ از كاملى هستيم كه چون خود ما سلسلهء ممكنات ، مستظلّ به غير نباشد ؛ بلكه مستقل و تمام و كامل باشد ، و آن كس كه از خود چيزى ندارد و خود در ذات و صفات و افعال استقلال ندارد و در همه جهات وجوديه محتاج و مفتقر است ، نتواند رفع احتياج ما كند و سدّ خلّت و طرد اعدام از ما كند ، و همه اين شعر را كه از لسان فطرت صادر شده ، به لسان حال و ذات و فطرت مىخوانند :
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٢٣