رجوع اسباب است به مسبّب الاسباب ، پس با وقوع در اسباب منافات ندارد . و اينكه بعضى گفتهاند : يكى از درجات توكّل - كه آن توكّل خاصّه است - اين است كه متوكّل در بيابانها بىزاد و راحله سير كند و اعتماد به خدا كند براى تصحيح مقام توكّل « 1 » ، چنانچه از ابراهيم الخواص نقل كنند كه حسين بن منصور او را ملاقات كرد كه در باديه سير مىكند ، پس احوال او را پرسيد ، گفت : در صحراهاى بىآب و علف سير مىكنم كه خود را امتحان كنم كه آيا توكل به خدا دارم يا نه ؟ حسين گفت : تو كه عمر خود را در عمران باطن خود صرف مىكنى ، پس چه وقت به فناء در توحيد مىرسى ؟ ! « 2 »
اين دو مرد ، جاهل به مقام توحيد و توكّل بودند ؛ زيرا كه صحراگردى و قلندرى را به مقام توكّل اشتباه كردند و ترك سعى و از كارانداختن قوايى را كه حق تعالى عنايت فرموده به خرج توحيد و توكّل گذاشتند ، و اين از جهل به مقام توحيد و توكل است ؛ زيرا كه حقيقت توحيد ، در يافتن آن است كه تمام تصرّفات خلقى ، حقّى است و رؤيت جمال جميل حق در مرآت كثرت است . بلى ، احتجاب به كثرت ، مخالف توحيد است ، و آن صحرا و غير صحرا ندارد .
پس سالك إلى اللَّه براى تصحيح مقام توكّل بايد به نور معرفت ، از اسباب ظاهره منقطع شود و از اسباب ظاهره طلب حاجت نكند ؛ نه ترك عمل كند .
و توان گفت : مقصود خواجه عارف انصارى نيز از اينكه فرمايد : « و الدرجة الثانية : التوكّل مع إسقاط الطلب وغضّ العين عن السبب اجتهاداً في تصحيح
هامش
( 1 ) - إحياء علوم الدين ، ج 4 ، ص 268 ، « كتاب التوحيد و التوكّل » ، « بيان أعمال المتوكّلين » .
( 2 ) - الرسالة القُشَيْريّة ، ص 264 ؛ شرح منازل السائرين ، ملّا عبدالرزّاق كاشانى ، ص 174 .