رحمانى و رحيمى فرو رفتى و ولىنعمت خود را گم كردى ، اكنون كه به حد رشد و تميز رسيدى ، به هر حشيشى متشبّث و به هر پايهء سستى معتمد شوى ؟ !
امروز كه بايد با تفكّر در نعمتها و رحمتهاى الهيه دست طلب را از مخلوق ضعيف كوتاه كنى و با نظر به الطاف عامّه و خاصّهء حق - جلّ وعلا - پاى كوشش را از در خانه غير حق ببرى و اعتماد جز به ركن ركين رحمت الهى نكنى ، چه شده است كه از ولىنعم خود غفلت كرده و به خود و عمل خود و مخلوق و عمل آنها اعتماد كردى و مرتكب چنين شركى خفىّ يا جلىّ شدى ؟
آيا در مملكت حق تعالى ، متصرّفى جز خود ذات مقدّس يافتى ، يا قاضىالحاجات ديگرى سراغ گرفتى ، يا دست رحمت حق را كوتاه و مغلول مىدانى ، يا نطاق رحمت او را از خود كوتاه مىبينى ، يا او را از خود و احتياج خود غافل مىپندارى ، يا قدرت و سلطنت او را محدود مىبينى ، يا او را به بخل و غلّ و شحّ نسبت مىدهى ؟
اى نويسنده مردهدل ! و اى گرفتار هواهاى نفسانيه و پابند آب و گل ! تا كى و چند كورى باطن و عماى قلبى ؟ ! تا كى از ولىنعمت خود غافل و از معرفت جمال و جلال او محجوبى ؟ ! و تا كى و چند به دامهاى ابليسى و تسويلات نفسانيه گرفتارى ؟ !
هان ! لختى از خواب گران برخيز و دوبينى و دوخواهى را به كنار گذار و نور توحيد را به قلب خود برسان ، و حقيق ت « لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللَّهِ » را به باطن روح بخوان و دست شياطين جن و انس را از تصرف در مملكت حق كوتاه كن و چشم طمع از مخلوق ضعيف بيچاره بِبُر !
يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ