جمعآورى مشغولند ، زمستان راه ارتزاق آنها را بسته و در آن ايام ، جمعآوردهء خود را مصرف مىكنند ، و اگر زمستان مىتوانستند چون بهار از خانه و لانه بيرون آيند ، و ارتزاق كنند ، شايد به جمعآورى اشتغال پيدا نمىكردند .
انسان است كه جمعآورى او معلوم نيست روى چه اساس و پايه است . اگر جمعش براى خرج بود و تحصيلش براى اعاشه بود ، چرا پس از تأمين نيز دنبالش بيشتر مىرود و پس از جمع ، حرصش افزون مىشود ؟ ! پس انسانِ سرخود از حيوانات اضلّ و از بهائم پستتر است ؛ آنها مقصد داشتند ، اين بىچاره مقصد ندارد . آرى ، مقصد دارد ، ولى مقصد را گم كرده ، كعبهء مقصود ، حق است ، و انسانْ حقطلب است ، و اين طلب الهى را - كه از نور فطرة اللَّه است - غايتى جز غاية الغايات نيست ، و خود ، راهِ خود را نمىداند و ديوانهوار دنبال مقاصد باطله مىچرخد و آتش طلبش خاموش نمىشود ،
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
« 1 » .
هامش
( 1 ) - « آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرام مىگيرد » . ( الرعد ( 13 ) : 28 )