انبياء - كه اختصاص به او دارد - از مرتبهء حيوانيت حركتى نكرده و به مقام حيوانى وقوف نموده .
حيوان ، غايت سيرش همين ، و صراطش تا منزل حيوانيت است ، ولى انسان بىچاره در بين منزل راه گم كرده و به سلوك انسانى نرسيده و سرمايهء سعادت خود را از دست داده و به خسارت و ورشكستگى ، عمر خود را گذرانده و از طريق و صراط انسانيت گمراه شده ، پس اين انسان ، اضلّ از حيوان است .
و نيز انسان اگر از تصرفات رحمانيه و عقلانيه خارج شد و در تحت تصرفات شيطانيه و جهلانيه وارد شد ، در اوصاف حيوانى از همهء حيوانات بالاتر شود .
قوهء غضب و شهوت انسانى عالم را آتش زند و بنيان جهان را فرو ريزد و سلسلهء موجودات را به باد فنا دهد و اساس تمدن و تديّن را منهدم كند .
گاهى شود كه بر اثر غضب يا حبّ رياست يك نفر ، صدها هزار خانواده بنيانكن شود و اساس رشتهء يك جمعيت گسسته گردد . هيچيك از حيوانات ، آتش غضبشان به اين سوزندگى ، و تنور شهوتشان به اين گرمى نيست .
انسان است كه براى غضب و شهوتش پايان نيست و حرص و طمعش را هيچ چيز فرو ننشاند .
انسان است كه با اغلوطه و شيطنت و مكر و خدعه ، خانمانهايى را به قبرستان نيستى فرستد و عائلههايى را به باد هلاكت دهد .
عالم به همهء آسمان و زمينش ، اگر طعمهء اين جانور شود ، آتش حرص و طمعش فرو ننشيند ، و ممالك عالم اگر مسخر او گردد ، از خواهشهاى نفسانى او نكاهد . ديگر حيوانات چون به طعمهء خود رسيدند ، آتش شهوت آنها فرو نشيند ، و اگر در آنها نادراً صاحب حسّ مآلانديشى و حرص جمعآورى پيدا شود ، حسّ محدودى و حرص ضعيفى است . مورچگان كه در بهار و تابستان به
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: السيد الخميني
ص١١٣