چون اهميت آن فوق العاده است ، انسان بايد با اهمّيت ، آن را تلقّى كند . اين از قبيل ضررهاى دنياوى نيست كه انسان بگويد : اگر امروز نشد فردا جبران آن را كنم ، و اگر جبران نشد نيز مهم نيست ، مىگذرد ! اين سعادت و شقاوت ابدى است ، آن شقاوتى كه پايان ندارد ، آن بدبختى كه آخر از براى آن نيست .
بىچاره ، انسان غافل كه در امور زايلهء دنيا - كه خود مىداند و هر روز مىبيند كه اهل آن ، آن را مىگذارند و مىروند و حسرتها را مىبرند - اينقدر اهميت مىدهد ، و با كمال جدّ و جهد در جمع و تحصيل آن مىكوشد و خود را با هر ذلّت و زحمت و هر محنت و تعبى روبهرو مىكند و از هيچ عار و ننگى پرهيز نمىكند ، ولى براى تحصيل ايمان كه كفيل سعادت ابدى او است ، اينقدر سست و افسرده است كه با اينهمه مواعظ انبيا و اولياء و اينهمه كتابهاى آسمانى ، باز از سستى و سهلانگارى دست نكشيده و به فكر روزگار مصيبت و ذلّت و زحمت خود نيفتاده ، موعظتهاى قرآنى و وعد و وعيد آن - كه سنگ خارا را نرم مىكند و كوههاى عالم را خاشع مىكند - در دل سخت اين انسان اثر نكند !
آرى ، خداى تعالى فرمايد :
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
« 1 » .
اى انسان دلسخت ! تفكر كن ، ببين مرض قلبى تو چيست كه دل تو را از سنگ خارا سختتر كرده و قرآن خدا را كه براى نجات تو از عذابها
هامش
( 1 ) - « اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مىكرديم ، آن را از خشيت خداوند ، خاشع و شكاف خورده و پراكنده مىديدى ، و آن مَثَلهايى است كه براى مردم مىزنيم شايد آنان انديشه نمايند » . ( الحشر ( 59 ) : 21 )