« فطرت توحيد » « 1 » و گاهى به « فطرت ولايت » « 2 » و گاهى به « اسلام » « 3 » .
و در بعضى از روايات است كه از حضرت باقر - عليه السلام - روايت شده كه فرمود :
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
لا إلهَ إلَّااللَّهُ وَمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلِيٌّ أمِيرُ الْمُؤْمِنينَ وَلِيُّ اللَّهِ » است ، و تا اينجا توحيد است « 4 » .
و اين حديث شريف ، شاهد مقالهء ماست كه ولايت از شعبهء توحيد است ؛ زيرا كه حقيقت ولايت ، فيض مطلق است ، و فيض مطلق ، ظلّ وحدت مطلقه است ، و فطرت ، بالذات متوجه كمال اصلى ، و بالتبع متوجه كمال ظلّى است ، و اين كلام را بيانى ديگر است كه از آن ناچار صرفنظر كنيم .
پس معلوم شد معرفت و توحيد و ولايت از امور فطريه است .
و نيز در فطرتِ جميع عايلهء بشرى ثبت است عشق به بقاى ابدى ، منتها آنكه از براى محجوبين از فطرت اصليه از باب اشتباه در تطبيق ، نتيجهء اين محبّت پيوستگى به دنيا و محبّت به دنيا شده و تنفّر از موت .
و عمدهء تنفّر از موت از باب اين است كه در قلب محجوبين ، ايمان به عوالم بعد الموت و حيات و بقاى ابدى وارد نشده ، و موت را فنا گمان مىكنند ، و چون فطرت از فنا منزجر و متنفّر است و به بقا عاشق است ، تنفّر از موت در محجوبان پيدا شده ، با آنكه فطرت اصليه كه عاشق بقاى ابدى است ، همين عشق پيوستگى به معاد و عالم مابعد الموت است ؛ زيرا كه حيات دنياوى ممكن نيست ابدى باشد و چون زايل است فطرت از آن متنفّر است و نشئهء ثانيهء
هامش
( 1 ) - التوحيد ، صدوق ، ص 328 ، حديث 1 ، 2 ، 4 و 5 ؛ تفسير الصافي ، ج 4 ، ص 132 .
( 2 ) - التوحيد ، صدوق ، ص 339 ، حديث 7 ؛ تفسير الصافي ، ج 4 ، ص 131 .
( 3 ) - التوحيد ، صدوق ، ص 329 ، حديث 3 ؛ تفسير الصافي ، ج 4 ، ص 132 .
( 4 ) - تفسير الصافي ، ج 4 ، ص 132 .