و در حديث ديگر است كه : « مؤمن ، مؤمن نيست ، مگر آنكه در آن خوف و رجا باشد ، و خائف و راجى نشود تا آنكه عامل باشد به آنچه خائف و راجى است » « 1 » .
و در روايات شريفه ، اوصاف مؤمنين را شمردهاند و آنها را متّصف به صفاتى كردند ؛ از قبيل توكّل و تسليم و رضا و خوف و رجا و امثال آن « 2 » ، و البته كسى كه متَّصف به آن صفات نباشد ، از اهل ايمان نخواهد بود ؛ و اين نيست ، جز آنكه اين علم و ادراك كه در ما هست ، ايمان نيست ، و الّا ملازم با اين اوصاف شريفه و اعمال صالحه بوديم ، واللَّه العالم .
فصل چهارم در بيان آنكه ايمان بر طبق فطرت است و كفر خارج از طريقهء فطرت است
بدانكه در فصل سابق مذكور شد كه مقصود از فطريات ، آن امورى است كه جميع سلسلهء بشرى در آن متفق باشند و هيچ عادتى و مذهبى و محيطى و اخلاقى در آن تأثيرى نكند . وحشيت و تمدّن ، بدويت و حضريت ، علم و جهل
هامش
( 1 ) - عَنْ أبِي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام يَقُولُ : « لايَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتّى يَكُونَ خائِفاً راجِياً ، وَلايَكُونُ خائِفاً راجِياً حَتّى يَكُونَ عامِلًا لِما يَخافُ وَيَرْجُو » . ( الكافي ، ج 2 ، ص 71 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب الخوف و الرجاء » ، حديث 11 )
( 2 ) - ر . ك : الكافي ، ج 2 ، ص 47 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب خصال المؤمن » ، و ص 60 ، « باب الرضا بالقضاء » ، و ص 63 ، « باب التفويض إلى اللَّه و . . . » ، و ص 67 ، « باب الخوف و الرجاء » .