و ايمان و كفر و ساير طبقهبندىهاى سلسلهء بشرى امور فطريه را تغيير ندهد ، و آنچه اختلاف بين آنها است ، در اصل امر فطرى نيست ، بلكه در اشتباهات در مصداق است .
پس گوييم : اصول و اركان ايمان - كه عبارت از : معرفت و توحيد و ولايت ، كه ايمان به رسل است ، و ايمان به يوم المعاد و ايمان به ملائكه و كتب الهيه - از فطريات است ، الّا آنكه بعضى از آنها از فطريات اصليه است ؛ چون معرفت و توحيد ، و بعضى ديگر از متفرّعات است ، و تفصيل آن بهطور استيفا ، خارج از مقصد و مقصود و جزء مباحث علميهاى است كه مقدّمات طولانى دارد ، و ما در اين اوراق از آن احتراز مىنماييم ، ولى از اشارهء اجماليه چاره نيست :
پس بايد دانست كه توجه به كمال مطلق و عشق به كمال مطلق را سابقاً مذكور داشتيم كه از فطريات است ، و اكنون گوييم كه اين كمال مطلق و جمال على الإطلاق كه همهء سلسلهء بشر عاشق و فريفتهء آنند ، حقتعالى - جلّ جلاله - است ؛ زيرا كه به برهان ، ثابت است كه ذات مقدّس ، بسيط الحقيقه « 1 » است ، و بسيط الحقيقه بايد كمال و جمال مطلق باشد « 2 » ، و ديگر موجودات جلوهاى از جلوات فعل و رشحه [ اى ] از رشحات فيض مقدّس اويند ، پس هر يك را محدوديت و تعيّنى است كه تنزّل از كمال مطلق دارند ، و همين معشوق حقيقى كه ذات مقدّس است ، بايد واحد على الإطلاق باشد ، و الّا از بساطت حقيقت خارج شود و كمال مطلق نبوَد ، و نيز اين ذات معشوقهء همهء سلسلهء بشر به فطرت
هامش
( 1 ) - ر . ك : الحكمة المتعالية ، ج 6 ، ص 105 .
( 2 ) - الحكمة المتعالية ، ج 2 ، ص 368 ، و ج 6 ، ص 110 .