كجاست آن هدايت و شفاى امراض باطنى كه براى مؤمنين از قرآن شريف حاصل مىشود ؟ ! چه شده است كه در گوش ما اين آيات شريفه فرو نمىرود و براى ما خود ، حجاب فوق حجاب مىشود ؟ ! اين نيست جز آنكه نور ايمان در قلب ما نازل نشده و علوم ما به همان حدّ علمى باقى مانده و به لوح قلب وارد نگرديده ، و در اين باب ، در قرآن شريف آيات بسيارى است « 1 » كه با مقايسهء حال خود با آن آيات و تطبيق آن آيات با صفات خود ، به خوبى حال ما معلوم خواهد شد .
و اما خاصيت سوم كه مىفرمايد :
وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
؛ حقيقت توكّل واگذاركردن جميع امور است به وكيل و اعتماد نمودن به وكالت اوست و صرفنظر نمودن از ديگران است ، و چشم اميد از ديگران بستن است ؛ و آن مبتنى بر چهار امر است كه اركان توكّل است :
اوّل : علم به آنكه وكيل ، حاجت انسان را مىداند .
دوم : علم به آنكه قدرت به قضاى حاجت دارد .
سوم : علم به آنكه رحمت و شفقت به موكّل دارد .
چهارم : آنكه بخل از ساحت او دور است .
اكنون مراجعه به حال خود كنيم ، اين چهار علم از براى ما حاصل است نسبت به ذات مقدّس حقتعالى ؛ همه او را عالم به ذرّات كائنات مىدانيم ، علم او را محيط به تمام موجودات مىدانيم و قدرت كاملهء او را نافذ در ارَضين و سماوات مىدانيم و رحمت عامّهء شاملهء او را به همهء موجودات ، مىدانيم و او
هامش
( 1 ) - ر . ك : الأنفال ( 8 ) : 2 - 4 ؛ المؤمنون ( 32 ) : 1 - 11 ؛ البقرة ( 2 ) : 165 ؛ الشورى ( 42 ) : 36 - 43 ؛ و ساير آياتى كه در توصيف اهل ايمان وارد شده است .