وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
« 1 » تا آنكه مىفرمايد :
أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا
« 2 » ؛ بهطور حصر مىفرمايد : مؤمنان آنانند كه اين چند صفت را دارند و غير اينها مؤمن نيستند ، و در آخر نيز فرمايد : اينها فقط مؤمن درست راست مىباشند .
يكى از اوصافى كه براى آنها ذكر شده است آنكه چون ذكر خدا شود قلبهاى آنان ترسناك شود ، و ديگر آنكه چون آيات حق بر آنها خوانده شود ، آن آيات ، ايمان آنها را زيادت كند ، و ديگر آنكه توكّل آنها بر پروردگار خودشان است .
اكنون شما كه مدّعى ايمان هستيد و همهء اركان ايمان را عقلًا يافتيد و براى هر يك برهانى داريد يا بافتيد ، مراجعه به حال خود كنيد ؛ ببينيد كدام يك از اين خواصّ در قلبتان موجود است ؟ اينهمه ذكر خدا مىكنيد و مىشنويد ، آيا كو آن ترس كه علامت مؤمن است ؟ البته قلبى كه وجدان عظمت و جلال حق نكرده و كبريا و عُلوّ شأن حق در آن وارد نشده ، از ذكر حق ترسان نشود .
مؤمن ، آن كسى است كه قلبش حضور حق و احاطهء قيّومى آن ذات مقدّس را دريافته باشد و عظمت و جلال او را وجدان كرده باشد .
البته از فطريات است كه انسان در محضر سلطان عظيم الشأن ، كوچك و خوفناك شود ، گرچه در خود قصورى نبيند و خود را خدمتگزار ببيند ، با آنكه همهء ممكنات از قيام به حق معرفت و عبادت آن ذات مقدَّس قاصرند . چطور
هامش
( 1 ) - « مؤمنان كسانى هستند كه چون نام خدا برده شود ، خوف بر دلهاى ايشان چيره گردد ، و چون آيات خدا ، بر آنان خوانده شود ايمان ايشان افزون گردد ، و بر پروردگارشان توكّل مىكنند » . ( الأنفال ( 8 ) : 2 )
( 2 ) - « و ايشان بهدرستى همان ايمان آورندگان هستند » . ( الأنفال ( 8 ) : 4 )