احتجابات محتجب شده - از منافذ قواى خود ، كه روابط ملكوت و مُلك است رنگ خود را كه « صبغة الشيطان » و در مقابل « صبغة اللَّه » است بيرون دهد ، و ظاهر قواى ملكيه را به شكل و شاكلهء خود درآورد ، چون كوزه كه آب تلخ و شور و ناگوار را از باطن خود به توسط منافذ - كه روابطند - ظاهر كند .
و نادر اتفاق افتد كه نفس قوّه ماسكهء روحانيَش قوى باشد ، و بنيهء خوددارى روحش شديد باشد ، و نگذارد كسى بر اسرار روحش مطلع شود . اين خوددارى و حفظ ، چون قَسْرى و بر خلاف طبيعت است ، ناچار روزى منقطع شود ، يا در دنيا در اوقاتى كه نفس از حال طبيعى بيرون رود ؛ يا به شدّت غضب - و آن بيشتر اتفاق افتد - ، و يا به غلبهء شهوت - و اين كمتر ماسكه را خراب كند - .
و اگر در دنيا به واسطهء اتّفاق يا شدّت قوّت ماسكه ، اخلاق روحى را بروز ندهد ، در آخرت - كه روزِ بروز حقايق و كشف سراير است - قدرت نفْس بر ماسكه كه قَسْرى بود ، غلبه كند ، و ناچار آنچه در باطن است ظاهر ، و آنچه در سرّ است علن شود ، نه به طريق رَشْح و سرايت كه در دنيا بود ، بلكه علّيت و معلوليّت و بودن ارادهء روح احدىُّ التعلّق
« يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ »
« 1 » ؛
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ » .
« 2 »
ديگر در آنجا خوددارى و امساك از اظهار ، ممكن نيست . آن جا تمام روحيات ظاهر شود و تمام سراير علنى گردد . هم خوبيها ظاهر و هويدا شود ، و هم بديها پيدا و آشكار گردد و صور و اشكال ملكوتى براى انواع ملكوتيّين صورت گيرد ، و تناسخ ملكوتى كه در دنيا واقع شده بود و طبيعت از آن تعصى
هامش
( 1 ) - روزى كه امور پنهان ، آشكار مىشود . ( قلم / 42 ) .
( 2 ) - روزى كه نهانها هويدا مىشوند . ( طارق / 9 ) .